تبليغاتX
چند کیلو امیدواری

این نتیجه گیری از خودمه ها از جایی کپی نکردم.

* برای لذت بردن از کاری که دوست دارید آن را آرام و با دقت بیشتری انجام دهید*
مثلا اگر کسی به غذاخوردن علاقه دارد آن را آرام تر و با آرامش بیشتری انجام دهد. این باعث می شود که ما لذت بیشتری از انجام آن کار ببریم.
اگر شما به خوردن پیراشکی علاقه دارید این کار را با دقت و آرامش بیشتری انجام دهید به طوری که هر تکه از نان آن را که گاز می زنید خوب بجوید که این هم باعث کمک به هضم بهتر آن می شود هم باعث این می شود که شما دقایق بیشتری از خوردن وچشیدن طعم آن لذت ببرید.
این کار فقط برای خوردن نیست. مثلا اگر کسی به کتاب خواندن علاقه دارد ، می تواند محیط زیبایی را برای خود انتخاب کند و مثلا این کار را با نوشیدن چای یا قهوه انجام دهد و یا اینکه در راحت ترین حالت ممکن این کار را انجام دهد.
اگر باور ندارید که لذت بیشتری خواهید برد......... امتحان کنید.

نوشته شده توسط فاطیما در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 |

دوکشتی جنگی ماموریت یا فته بودند برای آموزش به مدت چند روز ؛ در هوای طوفانی مانور بدهند  ؛ شب بود و هوای مه آلود سبب شده بود که دید کمی داشته با شند ؛ ناخدا در کشتی بود و همه فعالیتها را در نظر داشت و پاسی از شب نگذشته بود که دیده بان به فرماندهی گزارش داد ؛ نوری در سمت راست جلوی کشتی به چشم میخورد ؛ ناخدا فریاد زد : آیا نور ثابت است یا به طرف عقب حرکت میکند ؟



دیده بان جواب داد : ثابت است ؛ که به این مفهوم بود که در مسیری حرکت میکنند که به هم برخورد میکنند .



ناخدا به مامور ارسال علائم گفت : به آن کشتی علامت بده که رو بروی هم هستیم و ناخدا توصیه میکند که 20 درجه تغییر مسیر دهید .



به علامت ؛ پاسخ داده شد که : شما باید 20 درجه تغییر مسیر بدهید .



ناخدا مجددا به مامور ارسال علائم گفت : به آن کشتی بگو که من ناخدا هستم و فرمانده و میبایست شما 20 در جه تغییر مسیر دهید .



پاسخ آمد که : من هم  فانوس دریائی هستم و بهتر است شما تغییر مسیر دهید .

نوشته شده توسط فاطیما در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 |

پیشاپیش برنامه ریزی کن!


وقتی نوح کشتی اش را می ساخت باران نمی بارید!!

نوشته شده توسط فاطیما در یکشنبه یازدهم آذر 1386 |

در جزیره‌ای زیبا، تمام حواس زندگی می‌کردند: شادی، غم، غرور، عشق و ...



روزی خبر  رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت. همه ساکنین جزیره قایق‌هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند. اما عشق می‌خواست تا آخرین لحظه بماند، چون او عاشق  جزیره بود.



وقتی جزیره به زیر آب فرو می‌رفت، عشق از ثروت، که با قایقی باشکوه جزیره را ترک می‌کرد کمک خواست و به او گفت: آیا می‌توانم با تو همسفر شوم؟



ثروت گفت: نه، من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگر جایی برای تو وجود ندارد.



پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود، کمک خواست.



غرور گفت: نه، نمی‌توانم تو را با خود ببرم. چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد.



غم در نزدیکی عشق بود. پس عشق به او گفت: اجازه بده تا من با تو بیایم.



غم با صدای حزن آلود گفت: آه، عشق، من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم.



عشق اینبار سراغ شادی رفت و او را صدا زد. اما او آنقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید. آب هر لحظه بالا و بالاتر می‌آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت:  بیا عشق، من تو را خواهم برد.



عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند، پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود، چه قدر بر گردنش حق دارد.



عشق نزد علم که مشغول حل مسأله‌ای روی شن‌های ساحل بود، رفت و از او پرسید: آن پیرمرد که بود؟



علم پاسخ داد: زمان



عشق با تعجب گفت: زمان؟! اما چرا او به من کمک کرد؟



علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.


نوشته شده توسط فاطیما در چهارشنبه هفتم آذر 1386 |
قانون جاذبه: قانونی است که در آن هر چه را که به آن بیندیشی و برآن تمرکز کنی جذبش می کنی.
یادمان باشد که کائنات درک و شعور ندارد و تشخیص نمی دهد که آنچه به آن فکر می کنید و بر روی آن تمرکز دارید  به نفع ماست یا به ضرر مان. مثلا اگر برای کسی چیز بدی طلب کنیم(مثلا کسی را نفرین کنیم ویا.......) کائنات تشخیص نمی دهد که این برای تو است یا دیگری بلکه او فقط  این را می فهمد که تو بر روی آن تمر کز داری و آن را به تو هدیه می دهد.در واقع داستان علاء ادین و چراغ جادو که غول چراغ جادو بدون درک خواسته های علاءالدین فقط می گفت: فرمانبردارم قربان.
و برای او خواسته اش را فراهم می کرد.


جک کنفیلد(نویسنده):
انسان همان چیزی می شود که به آن می اندیشد.
با ناخواسته های خود نجنگید، چرا که قوی تر و بزرگتر شود.
با این کار تمام تمرکز خود را بر روی چیزهایی که نمی خواهیم،
می گذاریم و ناخواسته هارا به سوی خود جذب می کنیم.
اگر ضد جنگ هستید، در گروه ضد جنگ فعال نباشید، بلکه به گروه صلح بپیوندید.

جیمز آنتوری(فیلسوف):
هر آنچه که تا به امروز داریم یا هستیم، نتیجه افکار و احساسات گذشته ما بوده که الان نتیجه اش را می بینیم.
پس اگر می خواهیم آینده ای درخشان(بنا به خواسته خود) داشته باشیم،
باید از هم اکنون تمام افکار و احساسات خود را به صورت مثبت و به آن سمت هدایت کنیم.

این خلاصه ای بود از موضوع اصلی فیلم ( سکرت) که لینکشو براتون گذاشتم.حتما ببینید.ضرر نمی کنید.یک مستند بی نظیر:


http://www.araks.ir/The-Secret.asp

نوشته شده توسط فاطیما در جمعه دوم آذر 1386 |