تبليغاتX
چند کیلو امیدواری
سلام.
راستش چند روز پیش داشتم یه کتاب از آنتونی رابینز با نام (نوشته های یک دوست) رو می خوندم.
صفحه 35 بود فکر کنم که توش یه تکنیک جالبی رو گفته بود برای اینکه به خود باوری برسیم.
اونم این بود که اگه می خواین صفات خوبتون رو بفهمین و روش کار کنین می تونین این کار رو بکنین.


یک میز رو تصور کنین یا اصلا بکشین.
بعد یکی از صفات خوبتون رو که دیگران معمولا بهتون می گن که شما اون رو دارین رو روی میز بنویسین.
بعد برای میزتون 4 یا 6 یا هر چه قدر که دلیل دارین پایه بکشین.
دلایل خودتونو برای داشتن اون صفت توی پایه های میزتون بنویسین.
اینجوری اون میز میزدلیل و مدرک برای اون صفت شماست.


این کار به شما کمک می کنه در پیدا کردن صفات خوب در خودتون و دلیل داشتن برای آن ها به خودباوری بیشتری برسید.

من خودمم امتحان کردم. خیلی خیلی کار جالبیه و تاثیر زیادی هم در طرز فکر در مورد خودمون داره.

نوشته شده توسط فاطیما در جمعه بیست و هشتم دی 1386 |
 

درد و رنج به انسان تحمیل می شود ولی فلاکت او را بر می گزیند:


 ممکن است بپرسید:" اگر کسی کار بدی انجام داد آنوقت چه؟آیا بازهم باید او را ببخشم؟"


دوستی دارم به نام سندی مک گرگور.در ژانویه 1987 یک دیوانه ی مسلح وارد اتاق نشیمن خانه اش شد و سه دختر نوجوان او را به قتل رساند.این فاجعه،سندی را به جهنمی از خشم و درد روانه کرد.آنچه بر او می گذشت برای هیچ یک از ما حتی قابل تصور هم نبود.


با گذشت زمان به کمک دوستان، سندی به این نتیجه رسید که

.
.
.
.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فاطیما در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 |

هیچ گاه از محبت هدر رفته سخن نگو،

مطمئن باش محبت چیزی نیست که هدر رود.

نوشته شده توسط فاطیما در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 |

استعداد، الزاما به مفهوم خلق یک شاهکار هنری نیست. توجه نشان دادن به دیگران هم یک استعداد است،آموختن هم یک استعداد است، حل مسئله، مدیریت و فرزندپروری هم، استعداد است. متاسفانه ما غالبا استعدادهای خود را دست کم می گیریم. هنرمند سفالگر می گوید:" اگر می توانستم موسیقی بسازم هنرمند بودم" و موسیقیدان می گویند:" اگر می توانستم با دستهایم چیزی را خلق کنم....." توانائیها و استعداد های خود را با دیگران مقایسه نکنید.
کاری را که می توانید، انجام دهید. استعدادهای خود را بپذیرید و برای آنها ارزش قائل باشید. احساس رضایت خاطر، از تکامل یافتن استعدادهای خدادادی خود شما بدست می آید و نه از حسرت خوردن بر استعدادهای دیگران.


 مری می گوید:" من یک استعدادخدادادی برای مربیگری مهد کودک دارم اما شاید خدا می خواهد که کارمند بانک بشوم." اگر واقعا خدا برای تو چنین استعدادی را قرار داده پس چرا باید چنین چیزی را بخواهد؟ وقتی تو می توانی استعدادهای خود را کشف کنی، او هم می تواند.


نکته ی دیگری متوجه شده ام این است که" اکثر کسانی که خود را بی استعداد می دانند، هرگز کارهای مختلف را امتحان نکرده اند."


 این را هم بگویم که استعداد اگرچه مفید است اما همه چیز نیست! وقتی که مردم درباره ی موفقیتهای یک ورزشکار حرف می زنند، غالبا از استعدادهای خارق العاده او سخن می گویند.اما وقتی که پای صحبت خود آن قهرمان می نشینیم او از تمرین های خستگی ناپذیرش می گوید و میداند که وجه تمایز او و دیگران، کار سخت، مداومت و پشتکار و نگرش او بوده است.

آدمهای ناموفق و ناظران خارجی، تاکید فراوانی روی استعداد دارند. از نظر آنها نبود استعداد، بهنه ی بسیارخوبی برای دست روی دست گذاشتن و تنبلی کردن است. اگر یک ویژگی مشترک و برجسته در تمام هنرمندان بزرگ، دانشمندان، ستارگان ورزشی و مغزهای اقتصادی وجود داشته باشد بدون تردید آن ویژگی، استعداد آنها نیست بلکه تمرکز آنهاست. وقتی فهمیدید که به دنبال چه چیزی هستید آن وقت دیگر، تنها کاری که باقی می ماند، متمرکز کردن نیروهاست. هیچ کس نمی تواند همه ی کارها را به تنهایی و یکباره انجام دهد. هیچ کس نمی تواند هم نهنگ هارا نجات دهد و هم بیماران را شفا ببخشد و هم لایه ی ازن را ترمیم کند. بهتر است برای بقیه ی بشریت هم کاری باقی بگذاریم.
نوشته شده توسط فاطیما در یکشنبه بیست و سوم دی 1386
حکایت« میکل آنژ» و فرشته:

روزی میکل آنژ با کمک عده ای سنگ سیاه نسبتا بزرگی را بر روی زمین می غلطاند تا به طرف منزل خود ببرد. یکی از دوستان میکل آنژ نزدیک آمد و از او پرسید:« با این سنگ سیاه چه می کنی؟» میکل آنژ گفت:« فرشته ای درون او اسیر است که


 می خواهم او را نجات دهم


دوست میکل آنژ با ناباوری از او خداحافظی کرد و رفت. چند ماه بعد، دوست میکل آنژ به مهمانی او آمد و مجسمه ی سنگی فرشته بسیار زیبایی را در اتاق او دید. با حیرت و تحسین از میکل آنژ پرسید:« این مجسمه چقدر زیباست از کجا آورده ای؟؟؟»

میکل آنژ گفت: « از درون همان سنگ سیاه در آوردم!»
نوشته شده توسط فاطیما در پنجشنبه بیستم دی 1386

خلوتی برای خود


این تصادفی نیست که در تمام فرهنگهای جهان، ارزش و احترامی خاص برای خلوت کردن با خویشتن قائل شده اند. در سنین نوجوانی، سرخپوست آمریکایی و بیابانگرد افریقایی به قله کوه یا به سایه ی درختی دربیابان پناه می برند تا به دور از ازدحام آدمیان، به دنبال معنای زندگی بگردند. معلمان بزرگ تاریخ بشریت: حضرت محمد، حضرت عیسی،بودا و همچنین میلیونها راحب و روحانی و صوفی که به دنبال این بزرگان گام برداشته اند همگی از خلوت و تنهایی، به معراج رسیده اند. همه ی ما به مکان های مقدسی نیاز داریم که در آنها از صدای زنگ تلفن، یا از روزنامه و ساعت خبری نباشد جایی که بتوانیم حسابهای بانکی مان را فراموش کنیم. این مکان مقدس، خواه گوشه ای از تخت خواب یا بالکن خانه مان باشد خواه یک جنگل، در هر حال مکانی است برای اندیشه و نوآوری.

از کتاب: آخرین راز شاد زیستن/نویسنده:اندرو متیوس
نوشته شده توسط فاطیما در پنجشنبه بیستم دی 1386

قطره
جدا شد یکی چشمه از‏‎ ‎کوهسار


‎به ره گشت ناگه بسنگی‎ ‎دچار


‎به نرمی چنین گفت با سنگ‏‎ ‎سخت


‎کرم کرده راهی ده ای‎ ‎نیکبخت


‎ولی سنگ چون خو گران بود‏‎ ‎سر


‎زدش سیلی و گفت دور ای‎ ‎پسر


‎نجنبیدم از سیل دریا‎ ‎گرای


‎که ای تو، که پیش تو جنبم‏‎ ‎ز جای


‎نشد چشمه از پاسخ سنگ‎ ‎سرد


‎به کندن در ایستاد و ابرام‎ ‎کرد


‎بسی کند و کارید و کوشش‏‎ ‎نمود


‎کزین سنگ خارا رهی‎ ‎برگشود


‎ز کوشش به هر چیز خواهی‎ ‎رسی


‎به هر چیز خواهی کماهی‎ ‎رسی


پی نوشت:
سلام.این اولین باره که دارم توی چند کیلو امیدواری شعر می ذارم ولی این شعر رو با اینکه ممکنه بارها شنیده باشید و خونده باشید یه بار یه جور دیگه بخونین.......

نوشته شده توسط فاطیما در دوشنبه هفدهم دی 1386 |

روانشناسی خط و امضاء
از طریق دست خط یا طرز نوشتن افراد می توانیم تا حدودی پی به هویت درونی افراد ببریم.



افرادی که در حال نوشتن در یک صفحه کاغذجوری می نویسند که میخواهند از صفحه خارج شوند ،
افرادی برون گرا ،پر تحرک ،فعال،پر جنب و جوش ،اجتماعی
این افراد وقتی در حال نوشتن از راست به چپ در هر خط بیشتر به چپ می روند .



افرادی که درحال نوشتن هر دفه بیشتر بطرف سمت راست می روند درست برعکس حالت بالایی هستند : افرادی درون گرا،ترک از زندگی و خودخور هستند.


کسانی که برای نوشتن در دو طرف کاغذ حاشیه پهن می گذارند انسانهایی محتاط از ترس زندگی ، و خودشان را سرگردان و بی کس و کارمی دانند .


اگر خیلی حاشیه بگذارند یعنی درست وسط کاغذرا برای نوشتن انتخاب کنند به معنای بزرگ منشی آنان است مانند شعرا


کسانی که موقع نوشتن همه جای کاغذ را می نویسند و بصورت ریز و بهم پیوسته : خسیس ،صرفه جو بوده و نهایت استفاده را از کاغذ می کنند.

افرادی که درشت و زیبا می نویسند ، مهربان و با عاطفه هستند .


افرادی که درشت و با فاصله می نویسند ، تنبل هستند.


افرادی که خیلی درشت و معمولا قلم را کم فشار می دهند ،خیلی پر توقع هستند واهل عمل نیستند .


ریز و بهم پیوسته : صرفه جو و حسابگر


افرادی که موقع نوشتن قلم را خیلی فشار می دهند طوری که بر پشت کاغذ اثر قلم می ماند :تحت فشار و تنش هستند.


افرادی که بصورت عمودی با 90 درجه می نویسند : اراده ،استحکام ، خونسردی را می رساند


از وبلاگ کشکول جوانی

نوشته شده توسط فاطیما در یکشنبه شانزدهم دی 1386 |

معنای واقعی صبر:


داشتن بردباری و صبر، پیش زمینه پیشرفت در زندگی است. حقیقت جویی و نکات مثبت، به طور اتوماتیک و به یکباره به دست نمی آیند. در این راه صرف وقت و گذراندن مراحل مختلف ضروری است.


زمانی باید عمل کنیم و زمانی منتظر بمانیم. انسان ها اغلب هرکاری را با زور پیش می برند. اما اینگونه حس کمال در ما ایجاد نمی شود.


اگر هر ذره ای از موفقیت مان را با جنگ و برخورد به دست آورده باشیم، این پیروزی پوچ وتوخالی خواهد بود. بهترین نتیجه، بستگی به ما یا یا دانسته هایمان ندارد. بگذاریم هر کس خودش باشد.


ما باید در انجام اعمالمان جدی باشیم، اما نتیجه را به مشیت الهی واگذار کنیم تا کردارمان خلوص و پاکی خود را حفظ کند............(بقیه در ادامه مطلب)


یک باغبان چگونه کار می کند؟ زمین خوب انتخاب می کند و با توجه به فصل، دانه ی مناسب را می کارد. او کارش را دوست دارد و نهایت تلاش خود را انجام می دهد. اما می داند که نتیجه ی کار به طبیعت بستگی دارد.


او باید همیشه مراقب باشد تا به دانه آب کافی بدهد و در مقابل آفات از آن دفاع کند. اما نمی تواند چگونگی مراحل رشد را تحت کنترل خود درآورد. او قادر نیست که در کار طبیعت مداخله کند. زیباترین باغ محصول مشترک باغبان و طبیعت است.


او خود را با قوانین وفق می دهد و درک می کند که زمانی باید گام بردارد و زمانی منتظر باشد. موفقیت حقیقی، همیشه به همکاری با افراد و قوانین بستگی دارد.


ایجاد تعادل و توازن بین افراد، موقعیت ها و مسئولیت هایمان کار مهمی است. اگر باغبان به قوانین احترام نگذارد، محصولاتش از بین خواهد رفت. او باید منتظر بماند تا بهترین فصل برای کاشت فرا رسد. با عدم توجه به این مسئله، هرگونه مراقبتی بی فایده است.


با این وجود، صبر و بردباری، بدون درک موقعیت های مناسب، ما را در موقعیت حقیقی قرار نمی دهد. عدم فعالیت و شکیبایی هم معنا نیستند.


عدم تحرکی که محصول گوشه نشینی و بی علاقگی باشد، پسندیده نیست. ما باید دانه های خود را با عملکردی درست بکاریم و با دقت و مسئولیت خویش آنها را آب دهیم. اما هرگز توقعات نابه جا نداشته باشیم انتظارات نا به جانتیجه ی کارمان را به باد می دهد.


پس بیایید به روند امور احترام بگذاریم. اینگونه شاهد بهترین اتفاق در بهترین زمان خواهیم بود.


منبع: کتاب کشف معنویت

نوشته شده توسط فاطیما در شنبه پانزدهم دی 1386 |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

- به خاطر بسپار هرچه زیباست همیشه خوب نیست، اما هر آنچه که خوب است همیشه زیباست.


 


- زندگی را به تمامی زندگی کن، در دنیا زندگی کن بی آنکه جزیی از آن باشی، هم چون نیلوفری باش در آب، زندگی در آب و بدون تماس با آب!


 


- به خاطر بسپار: شخصیت ما در مبارزات زندگی شکل می گیرد.


 


- هرگز با کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، کشمکش نکنید.


 


- یادداشت کن: به گونه ای رفتار کنید، گویی دائما شما را نظاره می کنند.


 


- فراموش نکن: هیچ بالشی به نرمی وجدان بیدار نیست!


 


- اگر علت نادانی ات را دانستی، آنگاه دانایی!


 


- اگر با آنچه دارید و با همین شرایط-همین حالا- نتوانید خوشحال باشید، وقتی آنچه را که می خواهید به دست آورید نیز خوشحال نخواهید بود!یادت باشد: همان قدر که می توانید به کودکان آموزش دهید، چیزهایی هست که از آنان بیاموزید.


 


-آنکه انتقام می گیرد یک روز خوشحال است و آنکه می بخشد یک عمر!


 


منبع: کتاب لطفا گوسفند نباشید!

نوشته شده توسط فاطیما در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 |

روزی مردی نزد(( بیبهی شانا)) آمد و گفت: می خواهم از روی آن رود گذر کنم.


شانا نزدیک مرد آمد و نامی را بر کاغذی نوشت و آن را به پشت مرد چسباند و گفت: نگران نباش! ایمان تو کمکت می کند تا بر آب راه بروی، اما هر لحظه که ایمانت را از دست بدهی غرق خواهی شد.


مرد به شانا اعتماد کرد و پایش را بر روی آب گذاشت و به راحتی بر روی رود گام نهاد، مسافتی را که طی کرد هوس کرد که ببیند شانا بر کاغذی که بر پشت او چسبانده، چه نوشته،آن را برداشت و چنین خواند: ایزد راما(به معنای خدا)، به این مرد کمک کن از رود بگذرد.


مرد فکر کرد؛ همین! این ایزد راما اصلا کی هست؟


در همان لحظه که شک در ذهنش جای گرفت؛ در آب فرو رفت و غرق شد!


 

خاطره ای از ((راما کریشنا))
نوشته شده توسط فاطیما در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 |

در روزگاری دور مردی بود که همه ی زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود، وقتی مرد، همه می گفتند به بهشت رفته است، آدم مهربانی مثل او حتما به بهشت می رود هرچند بهشت برای این مرد چندان مهم نبود اما، به هر حال به بهشت می رود.

روح مرد بر دو راهی بهشت و جهنم ایستاده بود، دربان نگاهی به اسامی کرد و چون اسم مرد را در میان بهشتیان نیافت او را به جهنم فرستاد، زیرا جهنم هیچ نیازی به دعوت نامه یا کارت شناسایی نداشت و بدین ترتیب مرد در جهنم مقیم گشت.

چند روز گذشت و ابلیس با ناراحتی و خشم به دروازه ی بهشت رفت و گریبان مسئول مربوطه را گرفت و گفت: این کار شما تروریسم خالص است!

مسئول مربوطه با حیرت از شیطان دلیل خشم او را پرسید و شیطان با خشم گفت: آن مرد را به دوزخ فرستاده اید و از وقتی او آمده کاروزندگی ما را به هم زده. از وقتی که رسیده، به حرف های دیگران گوش می دهد، در چشمهایشان نگاه می کند و به دردودلهایشان می رسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو و درد و دل می کنند!! آخه دوزخ که جای این کارها نیست! لطفا این مرد را پس بگیرید!

به خاطر بسپار: با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا بر تصادف در دوزخ افتادی، خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند!


منبع کتاب:لطفا گوسفند نباشید!

نوشته شده توسط فاطیما در دوشنبه دهم دی 1386 |
روزی ابوسعید ابوالخیر در مسجدی قرار بود صحبت کند، مردم از همه ی روستاهای اطراف برای شنیدن سخنان او هجوم آورده بودند. در مسجد جایی برای نشستن نبود و عده ای هم در بیرون ایستاده بودند. شاگرد ابوسعید روی به مردم کرد و گفت : « تو را به خدا از آنجا که هستید یک قدم پیش بگذارید!» مردم قدمی پیش گذاشتند. سپس نوبت سخنرانی ابوسعید شد. ابوسعید از سخنرانی خود داری کرد و گفت:« من صحبتی ندارم!»

اطرافیان حیرت زده علت را پرسیدند و گفتند:« مگر می شود، این همه مردم برای شنیدن سخنان شما آمده اند!» ولی باز هم ابوسعید بر سر حرف خود ایستاده بود، وقتی با اصرار مستمر اطرافیان مواجه شد گفت:


« همه حرفی که من می خواستم بگویم، شاگردم زد. او گفت: از جایی که ایستاده اید یک قدم پیش بیایید و من نیز این سخن را می خواستم ظرف مدت یک ساعت در لابه لای سخنانم به مردم بفهمانم!!»

نوشته شده توسط فاطیما در شنبه هشتم دی 1386 |

این سالها نیستند که زندگی را می سازند بلکه لحظاتند!


 


            -:-:-:-:-:-:-:-:-:-:-:-       


اگر یک افلیج قهرمان دو نشود مقصر خود اوست!!


 


            -:-:-:-:-:-:-:-:-:-:-:-       


کوچکترین تحول همانند سنگ ریزه ای است که وقتی به درون برکه ای پرتاب می شود امواج بسیاری به گرد آن شکل می گیرند.سنگریزه ی آگاهی نیز با برکه ی ذهن ما چنین می کند


      آنتونی رابینز


           -:-:-:-:-:-:-:-:-:-:-:-       


به چقدر زیستن نیندیشید، به چگونه زیستن بیندیشید.


 

نوشته شده توسط فاطیما در یکشنبه دوم دی 1386 |