يک روز به خاطر يک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته
سکوت، اختلاف آنها زياد شد و از هم جدا شدند.
يک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتي در را باز کرد، مرد نجـاري را ديد.
نجـار گفت:« من چند روزي است که دنبال کار مي گردم، فکرکردم شايد شما کمي
خرده کاري در خانه و مزرعه داشته باشيد، آيا امکان دارد که کمکتان کنم؟»
برادر بزرگ تر جواب داد: « بله، اتفاقاً من يک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه
نگاه کن، آن همسايه در حقيقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را
استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و اين نهر آب بين مزرعه ما افتاد. او حتماً اين کار را بخاطر کينه اي که از من به دل دارد، انجام داده.»
سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداري الوار دارم، از تو مي خواهم تا
بين مزرعه من و برادرم حصار بکشي تا ديگر او را نبينم.»
نجار پذيرفت و شروع کرد به اندازه گيري و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من
براي خريد به شهر مي روم، اگر وسيله اي نياز داري برايت بخرم.»
نجار در حالي که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:« نه، چيزي لازم ندارم.»
هنگام غروب وقتي کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاري در
کارنبود. نجار به جاي حصار يک پل روي نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانيت رو به نجار کرد و گفت:« مگر من به تو نگفته بودم برايم حصار
بسازي؟»
در همين لحظه برادر کوچک تر از راه رسيد و با ديدن پل فکرکرد که برادرش دستور
ساختن آن را داده، از روي پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او براي
کندن نهر معذرت خواست.
وقتي برادر بزرگ تر برگشت، نجار را ديد که جعبه ابزارش را روي دوشش گذاشته و در
حال رفتن است.
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزي مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت:« دوست دارم بمانم ولي پل هاي زيادي هست که بايد آنها را بسازم.»

دیدن زیبایی خداوند در یک طلوع زیبا، در کوهی که قله ش پوشیده از برف است، در لبخند یک کودک سالم، یادر برخورد امواج با یک ساحل شنی کار آسانی ست.اما آیا می توانیم این تقدس را در شرایط زشت، درس های تلخ و دشوار عمر، حوادث غم انگیز خانوادگی، یا جدال به خاطر زندگی نیز پیدا کنیم؟

وقتی میل به دیدن تقدس در هر چیز زندگی ما را پر کند، اتفاق سحرانگیزی می افتد.احساس صلح و آرامش در ما شکل می گیرد و ما متوجه ابعاد دیگری در زندگی روزمره ی خود می شویم که سبب باروری روح ما بوده و راز آن بر ما پوشیده مانده است.وقتی به یاد داشته باشیم که اثر انگشت خداوند بر همه چیز است، این موضوع خودش به تنهایی باعث ویژگی آن می شود.
اگر این واقیعت معنوی را به هنگام درگیری با اشخاص پرتوقّع و سختگیر یا کشمکشٍ پرداخت صورت حسابها به یاد بیاوریم، دید ما وسعت بیشتری خواهد یافت. این کار کمک می کند به خاطر بیاوریم شخصی که با او سروکار داریم نیز مخلوق خداوند است یا اینکه علیرغم تلاشی که برای پرداخت صورت حسابهایتان انجام می دهید، همچنان این نوعی سعادت ایت که از عهده ی انجام این کار بر می آیید.
جایی در پشت ذهنتان، به خاطر بسپارید که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست. این واقعیت که ما نمی توانیم در چیزی زیبایی ببینیم معنی اش این نیست که در آن چیز زیبایی وجود ندارد.بلکه، به معنای آن است که با دقت کافی یا وسعت دید کافی به آن نگاه نکرده ایم.
از کتاب: زندگی یک فوریت نیست/ریچارد کارلسون
توی آفتاب لمیده بودند و
در باره ی کار هایی که باید بکنند و شاید بکنند و می خواهند بکنند سخنرانی می کردند
اما به محض اینکه سرو کله یک «کردم»کوچولو پیدا شد
تمام آن بایدها و شایدها و خواهدها
پا به فرار گذاشتند و هفت سوراخ قایم شدند.
Ask for what you want.
Be who you say you are.
Care about others.
Dare to live your dreams.
Ease through the day.
Find the best fit.
Give to another.
Hug a friend.
Inspire someone to greatness.
Jump over a boundary.
Kick a bad habit.
Leap across a fear.
Mention something uplifting.
Never say never.
Open your mind and heart.
Pursue your innermost passions.
Quit complaining.
Restore your smile.
Set your sights high.
Trust yourself.
Use all the day.
Value everything.
Wait until it feels right.
Xpress yourself.
Yank weeds from your mental garden.
Zoom into the now.
one day a lady walked into a hat shop.the shop keeper smiled and said:"Good afternoon" the lady answered . " There is a green hat with red flowers and blue leaves on it in your window."wil you please take it out of there?."
"Yes, madam" The shop keeper said." I will be very pleased to do that for you. Usually ladies look at a lot of hats before they choose one, and the shopkeeper gets very tired,.He thought," I will sell this hat very quickly. It has been in my window for a very long time."
"Do you want it in a box,madam,"He asked,"or will you wear it?"
"Oh! I dont want it,." she answered." I only wanted you to take it out of your window.
I pass your shop every day , and I hate to see the ugly thing there.
چکیده: مقدمات و شرایط اولیه لازم برای آغاز مطالعه چیست؟ چگونه میتوان پرورش مناسبی برای آغاز مطالعه یافت؟ برای مطالعه بهتر لازم است پاسخ مناسبی برای این پرسشها بیابید. مقدمات و شرایط اولیه لازم برای آغاز مطالعه چیست؟ آیا تا کنون دقت کرده اید که هر جلسه مطالعه شما چگونه شروع میشود؟
برای آنکه بتوانید بهتر مطالعه کنید، به نکات زیر توجه نمائید:
1- مکان مطالعه: دانش آموزان در خصوص مکان مطالعه عادتهای متفاوتی دارند. مطالعه در منزل، پارک و کتابخانه عمومی از رایج ترین مکانهای مطالعه محسوب میشوند. آنچه در این باره باید بدانید این است که محیط و مکان مطالعه علاوه بر داشتن شرایطی چون سکوت و آرامش، باید تا حد امکان ثابت و بدون تنوع باشد.
اگر میخواهید واقعا با تمرکز مطالعه کنید، باید سعی کنید که خود را به محیط یکنواخت و ثابت عادت بدهید.
بنابراین فضاهای عمومی مانند پارک برای یک مطالعه جدی، مکان مناسبی محسوب نمی شوند. تغییرات مکرر در دکور اتاق و یا مکان نیز - چون مخل تمرکز است - توصیه نمی گردد.

2- هدفمندی مطالعه: هدف مندی در مطالعه یعنی داشتن یک ذهنیت روشن و شفاف درباره اهداف، برنامهها و پیش بینی های لازم. این موضوع را از زوایای مختلف میتوان مورد بحث قرار داد. یک بعد مهم آن به نیات، ایده آلها و انگیزه های شما بر میگردد. بعد دیگر آن به آرامش ذهنی و نظم رفتاری شما مربوط است. مسئله دیگر این است که چقدر مهارتها و ظرافتهای لازم را در برنامه ریزی و به خصوص پیش بینی تغییرات به خرج دهید. یعنی اگر به دلیلی برنامه شما بهم بخورد چگونه مدیریت زمان میکنید.
3- آغاز هوشیارانه: هوشیاری یعنی داشتن یک آگاهی ارادی و به عبارت بهتر یعنی بیداری آگاهانه. بسیاری از ما به هنگام مطالعه بیداریم، ولی از هوشیاری لازم برخوردار نیستیم. برای داشتن هوشیاری لازم، وضو بگیرید، نیت کنید، برای یکی دو دقیقه چشمان خود را ببندید و افکارتان را بر روی کاری که میخواهید انجام دهید متمرکز کنید، مثل اینکه من در این لحظه با آمادگی کامل میخواهم مطالعه ام را شروع کنم. تمرین خودآگاهی و تقویت هوشیاری، کیفیت آغاز و ادامه را افزایش خواهد داد.
4- تفاوت های فردی: بر خلاف گفتهها و تبلیغات بعضی از مراکز، هیچ قانون کلی برای تعیین مقدار زمان لازم مطالعه وجود ندارد. چون افراد مختلف توان و حوصله و هوش متفاوت دارند. بنابراین مهم تر از آنکه ساعات مطالعه خود را افزایش دهیم، این است که از مطالعه مان - هر قدر هم اندک باشد - بهترین و بیشترین استفاده را ببریم. پس به جای مقایسه مقدار ساعات خود با دیگران، از زمانهای مطالعه خود به طور مطلوب استفاده کنید.
5 - برنامه ای برای افزایش ساعات: اگر میخواهید که ساعات مطالعه خود را افزایش دهید، دقت کنید که نباید عجله کرد. چون هر رفتار در طول زمان به وجود میآید، تغییر رفتار نیز نیاز به زمان دارد. عجله و دستپاچگی در افزایش زمانهای مطالعه به نتیجه ای غیر از آشفتگی و اضطراب نخواهد انجامید.
6- تعیین خط پایه: مبنای افزایش ساعات مطالعه، ارزیابی وضع فعلی و تعیین خط پایه است. این کار بسیار آسان است و میتواند توسط خودتان یا یکی از اطرافیان انجام گیرد. برای یک هفته یا ده روز نموداری رسم کنید که محور عمودی آن نشان دهنده دقایق و ساعات و بردار افقی آن نشان دهنده روزها باشد. در پایان روز آخر میانگین ساعات را محاسبه کنید. حال بر اساس توانایی های فردی خود و با یک روند منطقی در ماه اول 60 تا 90 دقیقه و در ماههای بعد به همین ترتیب ساعات بیشتری را به برنامه خود اضافه نمایید.
آموزگار ما تصمیم گرفت که با حل مشکلمان درس خوبی به ما بدهد. او ما را در دو طرف میز نشاند و یک لیوان بزرگ سفالی را وسط میز گذاشت . لیوان به رنگ مشکی بود . بعد از من پرسید:
- لیوان چه رنگی است؟
گفتم :
- مشکی
سپس از دوستم پرسید و او جواب داد:
- سفید!!
هر دو با تعجب به یکدیگر نگاه کردیم . معلم از ما خواست جایمان را با یکدیگر عوض کنیم . و هنگامی که در جای دوستم نشستم با تعجب دیدم که لیوان سفید است! و دوستم هم گفت که لیوان سیاه است! در واقع دو نیمه لیوان رنگهای متفاوتی داشتند و هر یک از ما در جایگاه خودمان فقط نیمی از لیوان را می دیدیم و تصور می کردیم که همه لیوان همین رنگ است .
معلم به ما یاد داد که برای قضاوت در مورد افکار و عقاید هر کس باید بتوانیم خودمان را در جایگاه او قرار دهیم و از منظر او به موقعیت نگاه کنیم . آنگاه بفهمیم که آیا درست می گوید یا خیر؟
از وبلاگ: روانشناسی
گاه تکرار کردن یا نوشتن چند جمله مثبت تاثیر شگرفی بر روحیه ما و در پی آن بر زندگی ما خواهد گذاشت. می توانیم یک جمله را آنقدر تکرار کنیم تا به یک باور تبدیل شود و آنگاه آن باور در زنگی ما متجلی خواهد شد . 
Every morning I open my eyes to a world of
wonders and beauties
هر روز من دیدگانم را به جهانی سر شار از
شگفتی و زیبایی می گشایم
You are only limited by the limits of your imagination
تنها محدودیت شما محدودیت تخیلتان است
(محدودیت هر کس به اندازه ی محدوده ی تخیل اوست)
Never let the fear of striking out keep you from playing the game
هرگز اجازه ندهید ترس از شکست شما را از ادامه ی راه باز دارد
If you think you can you surly can
اگر فکر کنی که می توانی یقینا" می توانی
There are no limitations in what you can do exept the limitations in your own mind as to what you can not do so do not think you can not think you can
به جز حصار ذهن تو نسبت به آنچه ناتوان به انجام دادن آن هستی توانایی هایت هیچ مرزی ندارند( هیچ محدودیتی در توانایی های تو نیست مگر محدودیت ذهن تو نسبت به آنچه که ناتوان به انجامش هستی
If you can't be a rabbit, be a turtle , better than being a stone a turtle will arrive sooner or later but a stone never
اگر نمی توانیم خرگوش باشیم لاکپشت باشیم این بهتر از این است که سنگ باشیم لاکپشت دیر یا زود به مقصد می رسد اما سنگ هرگز
انسان شجاع اوني نيست كه هرگز نترسه
بلكه اونيه كه با وجود ترس خود متوقف نميشه و به راهش
ادامه ميده .
شايد ترس يك فرد شجاع كمتر از ديگران نباشه اما تفاوت در اينه كه با وجود ترس به راهش ادامه ميده و هرگز تسليم نميشه اما يك ترسو كسيه كه اجازه ميده ترس بر او غلبه كنه و نهايتا تسليم ميشه .
نا امیدی بزرگترین شکست است
تا زمانی که دست از رویاهایمان نکشیم شکست نخورده ایم حتی اگر بار ها و بارها موفق نشویم .
ever give up your dreams
مثبت اندیشی به معنی انکار مشکلات و بدی ها نیست بلکه
توجه نکردن به آنهاست
خوبی ها و بدیهای زندگی واقعیتهای غیر قابل انکاری هستند اما ما به هرکدام که بیشتر توجه و تمرکز کنیم و هرکدام که ذهن و فکر ما را بیشتر مشغول خود کند همان بیشتر و بیشتر در زندگی ما جلوه گر می شود .
Winners Don't Always Do Different Things
They DoThings Differently
برندگان همیشه کار متفاوت انجام نمی دهند آنها گاه
کارها را متفاوت انجام می دهند
اگر تصویر اشتباهات و ضعفهایمان را در ذهنمان مرور
وتکرار کنیم همان اشتباهات و ضعفها را دوباره
و دوباره در زندگی تکرار خواهیم کرد .

حضرت علی (ع) می فرمایند: « بر تو باد به اندیشیدن، زیرا که آن، هدایت از گمراهی و اصلاح کننده اعمال(از تباهی) است.»
هر انسانی در مغز خود دارای گنج های پر قیمت و گرانبهایی است که به وسیله ی فکر و اندیشه می تواند آنها را به دست آورد و از این گنجینه پر ارزش استفاده نماید.
برای ببه دست آوردن گنجینه های واقعی، باید در افکار و اندیشه های خویش غوطه ور شد.همانگونه که تمرینات جسمی ورزش بدن است و جسم انسان را پرورش می دهد، فکر و اندیشه مثبت، روح و روان را تقویت نموده و پرورش می دهد.زیرا تفکر یک نوع آموزش به ضمیر ناخودآگاه است.به وسیله ی تفکر، حالات باطنی تقویت می شود و قدرت های روحی انسان آشکار می شود.زیرا فکر پرورش دهنده و تکامل بخش روح است.
لا عِلمَ کَالتَّفَکَّرِ (هیچ علمی همانند تفکر نیست)(1)
در فکر ، نیروی جاذبه ای وجود دارد که شخص متفکر را با مساله ای که درباره آن می اندیشد، پیوند می زند و میان آنها ارتباط برقرار می کند.وجود این نیرو یکی از راز های مهم اهمیت فکر و اندیشه است.
در واقع تمام اعمال و رفتار و واکنش ما نسبت به مسائل مختلف و استعداد ها و توانایی های ما و ... تحت تاثیر و وابسته به تفکرات و طرز فکر ما می باشد. بنابراین باید سعی کنیم که تمام ذهن خودمان را از تفکرات مثبت پر کنیم تا در سرنوشت و نوع زندگی مان تاثیر مثبت و چشمگیری داشته باشد.
از فوائد دیگر تفکر سالم، افزایش ایمان و یقین انسان، می باشد. زیرا با تفکر در عالم هستی و مشاهده آثار و آیات روشن خلقت انسان پی به وجود آفریننده ی توانا می برد و با گشف اسرار هستی، صفات و ویژگی های خالق خود را بهتر درک می کند و تحولی عظیم در او به وجود می آید.
از کتاب تکنیک های طلایی/سید محسن مرتضوی

بسیاری از مردم از نوع عطسه کردن خود نزد دیگران خجل و شرمسار هستند. عطسه های بلند و پیاپی می تواند در جمع ، مزاحمت های گاه و بیگاه ایجاد کند، اما اکنون براساس مطالعات انجام شده از سوی برخی از دانشمندان و روانشناسان، معلوم شده که نوع عطسه انسان ها می تواند بازگوکننده ی شخصیت آنها باشد. این آزمایش ها شامل مطالعه برروی صداهای مختلفی است که مردم به هنگام عطسه کردن از خود تولید می کنند. همه می دانند که افراد به گونه های مختلف عطسه می کنند و شاید به همین دلیل است که هیچ دو نفری، شخصیتی مشابه ندارند. اکنون بگویید چگونه و با چه صدایی عطسه می کنید تا بگوییم البته تاحدی چه شخصیتی دارید و نکات پنهان آن چیست؟
.
.
.
.
پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمي
مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد
.پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."
پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است
.پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود
". پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت
. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"
پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه".
به نداها و دستورات درونی خود و مشورت با خویشتن بیش از معیارهای فرهنگی و ارزش های رایج و عادت سنتی و آنچه در کودکی شما به شما آموخته شده و با آن بار آمده اید اعتماد کنید.
The nearer the soul is to GOD, the less its disturbances since the point nearest the circle is subject to the least motion
هر چه روح به خداوند نزديكتر باشد، آشفتگي اش كمتر است. زيرا نزديك ترين نقطه به مركز دايره كمترين
تكان را دارد .
GOD, often in his wisdom , sends his angels down to walk with us. We know them best as friends.
معمولاً خداوند فرشته هايش را پايين مي فرستد تا با ما قدم بردارند.ما آنها را به صورت دوستانمان مي شناسيم .
لاروشفوکو :خوشبخت ترین فرد کسی است که بیش از همه سعی کند دیگران را خوشبخت کند![]()
گوته :خوشبخت ترین موجود کسی است که خوشبختی را در خانه خود جست و جو کند.
جواد فاضل :خوشبخت کسی است که از زندگی دیگران درس عبرت بیاموزد![]()
گوته :خوشبخت کسی ست که راه قدردانی خدمت به دیگران را می داند و شادی دیگران را به قدر شادی خود حس می کند.
ویکتور هوگو :خوشبخت کسی است که به یکی از دو چیز دسترسی دارد: کتاب خوب یا دوستان اهل مطالعه.
++++جالبه که در مورد پول چیزی توشون نیست؟!؟!؟!

مارکز: هرگز وقتت را با کسي که حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند نگذران.
این داستان را از دست ندهید!
غروب يك روز باراني زنگ تلفن به صدا در آمد. زن گوشي را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتي خبر تب و لرز شديد ساراي كوچكش را به او داد.
زن تلفن را قطع كرد و با عجله به سمت پاركينگ دويد، ماشين را روشن كرد و به نزديك ترين داروخانه رفت تا داروهاي دختر كوچكش را بگيرد. وقتي از داروخانه بيرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله اي كه داشته كليد را داخل ماشين جا گذاشته است.
زن پريشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت كه حال سارا هر لحظه بدتر مي شود. او جريان كليد اتومبيل را براي پرستار گفت. پرستار به او گفت كه سعي كند با سنجاق سر در اتوموبيل را باز كند.
زن سريع سنجاق سرش را باز كرد، نگاهي به در انداخت و با ناراحتي گفت: «ولي من كه بلد نيستم از اين استفاده كنم.»

هوا داشت تاريك مي شد و باران شدت گرفته بود. زن با وجود نا اميدي زانو زد و گفت: «خدايا كمكم كن!»
در همين لحظه مردي ژوليده با لباسهاي كهنه به سويش آمد. زن يك لحظه با ديدن قيافه ي مرد ترسيد و با خودش گفت: «خداي بزرگ، من از تو كمك خواستم آنوقت اين مرد...!»
زبان زن از ترس بند آمده بود، مرد به او نزديك شد و گفت: «خانم، مشكلي پيش آمده؟»
زن جواب داد: «بله، دخترم خيلي مريض است و من بايد هرچه سريع تر به خانه برسم ولي كليد را داخل ماشين جا گذاشته ام و نمي توانم درش را باز كنم.»
مرد از او پرسيد كه آيا سنجاق سر همراه دارد؟ و زن فورا سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانيه در اتومبيل را باز كرد!
زن بار ديگر زانو زد و با صداي بلند گفت: «خدايا متشكرم!»
سپس رو به مرد كرد و گفت: «آقا متشكرم، شما مرد شريفي هستيد.»
مرد سرش را برگرداند و گفت: «نه خانم، من مرد شريفي نيستم. من يك دزد اتومبيل بودم و همين امروز از زندان آزاد شده ام!»
خدا براي زن يك كمك فرستاده بود، آن هم يك حرفه اي! زن آدرس شركتش را به مرد داد و از او خواست كه فرداي آن روز حتما به ديدنش برود. فرداي آن روز وقتي مرد ژوليده وارد دفتر رئيس شركت شد، فكرش را هم نمي كرد كه روزي به عنوان راننده مخصوص در آن شركت بزرگ استخدام شود.![]()

کلید موفقیت در نگه داشتن حد و اندازه برای همه چیز است.
آنتونی رابینز

سعی کنید به هیچ وجه کار امروز را به فردا موکول نکنید.امروز و فردا کردن نوعی عادت بد است که با رضا و رغبت در انسان ایجاد می شود.دراین راه اولین حرکت، بنابر خواست خود ما، و بر مبنای حس راحت طلبی مان شکل می گیرید و در مراحل بعد اندک اندک عمیق می شود و به صورت عادت در می آید.افرادی که در انجام کارها امروز و فردا می کنند، معمولا در خیال زندگی می کنند.مثلا فردی که دوست دارد پیاده روی کند اما هیچ وقت این کار را نکرده و در حالی که همیشه هم نقشه این کار را در ذهن خود دارد.
کار امروز را به فردا انداختن، شخص را در باتلاقی گرفتار می کند که قدرت تحرک را از او می گیرد.برداشتن این مانع بزرگ یکی از مهم ترین رموز شما به حساب می آید.پیامبر اکرم (ص): (از اهمال بپرهیزید و هرگز کار امروز را به فردا میفکن که تو برای امروز زنده ای نه برای فردا.)
منبع:کتاب می خواهم خوشبخت شوم
هرگز به این جهان خاکی دل نبندید.و با تازه کردن دلهای خود از جسم مادی بیرون آیید و به نیکی ها، روی آوردید، به آن چیزهایی که به قلب روشن راه می یابند پناه آورید، به آنجا که کمال مطلق است یعنی درگاه خداوند.
خداوند نعمتهای زیادی در وجود شما به ودیعه گذاشته است و اگر به همه آنها ایمان بیاورید، زندگی برای شما بدل به یک سفر پرشور و هیجان و آکنده از شادی و لذت و در عین حال با هیبت می شود.
هرگز دیگران را مسئول زندگی خود ندانید و آنها را از بابت نارساییهای خود سرزنش نکنید و دیگر به چیزی به نام بدبیاری یا «بدبختی» یا «حادثه» و «اتفاق سوء» قائل نشوید.