
مردی در بیمارستان بستری بود و قرار شد که تحت عمل جراحی قرار گیرد.با اینکه داروی مسکنی به او تزریق کرده بودند، اما ناراحت و پریشان بود.پرستاری مهربان به او گفت:«آیا ناراحت و آشفته ای؟»
مرد گفت: « بسیار بیشتر از اینها.»
پرستار گفت:« اما نباید ناراحت و پریشان باشی، چون که خیلی زود حال تو از سال های پیش بهتر خواهد شد.»
لبخندی گذرا بر لبان بیمار نشست.
پرستاری که شرار کم سوی امید را در چهره ی او دیده بود، افزود: « می دانی که دو راه برای برخورداری با عمل جراحی وجود دارد؛ می توانی تا سر حد مرگ نگران و مظطرب باشی، یا اینکه به ما اعتماد کنی.تیم جراحی ما یکی از بهترین تیم هاست، پس نباید از چیزی بترسی، به خصوص که من هنگام عمل جراحی کنارت می مانم و مراقب هستم که همه چیز درست پیش برود.»
وقتی بیمار این سخنان را شنید، آرامش خاطر پیدا کرد.در نتیجه همه چیز به خوبی پیش رفت و عمل ،موفقیت آمیز بود. پس از جراحی نیز بیمار کاملا بهبود یافت، در حالی که بزرگ ترین درس زندگی خود را آموخته بود: با هر پدیده ای در زندگی به دو صورت می توان برخورد کرد؛ می توان نگران شد و یا اعتماد و توکل کرد.
اگر فقط می توانستیم با همان شدت نگرانی ها ی خود به خدا توکل کنیم، هرگز نگران نمی شدیم.

همه می گفتن سیب روی زمین می افتد،
ولی نیوتن تنها کسی بود که پرسید چرا؟
++++++++++++++++++++++++++++++
افلاطون گوید:
کسی که در جوانی به شهوات و لذات گذراند، در پیری به جهت ضعف بدن،
ناراحت و از لذّت ها بی نصیب خواهد بود. اما جوانی که در ایّام جوانی و ابتدای عمر،
به افکار نیک و موجبات کمال را فراهم گردد هرچند برای او آسان نیست،
لیکن در ایّام پیری ، آسوده و متلذّذ خواهد بود.
پس برای شب پیری، در روز جوانی چراغی باید تهیه کرد.
![]()
یا حكیم ...
نجار یك روز كاری دیگر را هم به پایان برد . آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را به خانه اش دعوت كند .
موقعی كه نجار و دوستش به خانه رسیدند ، قبل از ورود نجار چند دقیقه در سكوت جلو درختی در باغچه ایستاد .بعد با دو دستش ، شاخه های درخت را گرفت .
چهره ی او بی درنگ تغییر كرد .خندان وارد خانه شد ، همسر و فرزندان به استقبال او آمدند ،
با دوستش به ایوان رفتند . از آنجا می توانستند درخت را ببینند .
دوستش دیگر نتوانست جلوی كنجكاوی اش را بگیرد و دلیل رفتار نجار را پرسید .
نجار گفت : این درخت مشكلات من است .
موقع كار ، مشكلات فراوانی پیش می آید ، اما این مشكلات مال من است و ربطی به همسر و فرزندانم ندارد .وقتی به خانه می رسم مشكلاتم را به شاخه های آن درخت می آویزم .
روز بعد وقتی می خواهم سركار بروم ، دوباره آنها را از روی شاخه ها بر می دارم .
جالب این است كه وقتی صبح به سراغ درخت می روم تا مشكلاتم را بردارم .
خیلی از آنها دیگر آنجا نیستند ، و بقیه هم خیلی سبكتر شده اند .
(پائلوكوئلیو )

زنی پس از عمری زندگی در ناز و نعمت و خوگرفتن به تجملات زندگی، رخت از این دنیا بر می بندد.
در آن دنیا، فرشته ای مامور نشان دادن اقانتگاه همیشگی او می شود.
آن دو پس از گذشتن از خیابان های اصلی و عمارت های بسیار زیبا و مجلل، امارت هایی که زن با دیدن هر یک از آن ها تصور می کرد به او تعلق دارند به حومه ی شهر می رسند.
خانه های این محل رفته رفته کوچکتر و کوچکتر می شد، تا اینکه فرشته در حاشیه ای از آن به آلونکی اشاره می کند و می گوید:« آن خانه مال شماست.»
زن می گوید:
« خاک عالم بر سرم، من نمی توانم آنجا زندگی کنم.»
فرشته می گوید:
« متأسفم،با آن مصـــالحی که به اینجــا فرستادید، ساختن جایی بهتر از آن برایمان مقدور نبود.»
از کتاب: جانب عشق عزیز است فرومگذارش

۲۱-سعی نکنید پیوستگی شما به دیگران، موجب تقلید کورکورانه شما از آنها شود تا استقلال و اعتماد به نفس خود را از دست بدهید.
۲۲- بالاترین نیاز انسان، غلبه بر تنهایی و رها شدن از زندان بی کسی است.
۲۳-با هر نوع بی خیالی مبارزه کنید.
۲۴- احترام به ولدین"لازمه ی خوشبختی" است.
می خواهم خوشبخت بشوم/محمد کاظم سجادی

تمام چیزى که خدا از بشر مى خواهد یک قلب آرام است
میستر اکهارت
اگر دیگران را با زیباترین منشها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد
بلکه او را دلگرم ساخته ایم آنگونه باشد که ما می گویم
ارد بزرگ
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


Don’t forget to wash around your nails. This is one place germs like to hide.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
adults:بزرگ rubber:پلاستیکی coughing:سرفه scrubbing:خراشیدن ، تمیز کردن
منبع:تبیان
ذهن های بزرگ،
راجع به ایده ها و نظریات بحث می کنند،
ذهن های متوسط، درباره ی اتفاقات و حوادث
و ذهن های کوچک راجع به مردم.
روبرت کوئی لی
پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندانی گذاشت که بتوانند به بهترین شکل آرامش را تصویر کنند. نقاشان بسیاری آصار خود را به قصر فرستادند. آن تابلو ها تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب، رودهای آرام،کودکانی که در خاک می دویدند، رنگین کمان و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد. اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.اولی تصویر دریاچه آرامی که کوه های عظیم، اسمان آبی را در خود منعکس کرده بودند. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید و اگر دقیق نگاه می کردند در گوشه چپ دریاچه خانه کوچکی قرار داشت.پنجره اش باز بود. دود از دودکش آن برمی خواست.
تصویر دوم نیز کوه ها را نمایش می داد اما کوه ها ناهموار بود.قله ها تیز و دندانه ای بود و آسمان بالای کوه ها به طور بی رحمانه ای تاریک بود و ابرها آبستن آذرخش. تگرگ و باران سیل آسا بود. این تابلو با تابلو های دیگر هیچ هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تالبو نگاه می کرد در بریدگی صخره ای، جوجه پرنده ای را می دید، آنجا در میان غرش وحشیانه ی طوفان، جوجه گنجشکی آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ی مسابقه بهترین تصویر آرامش، تابلو دوم است. بعد توضیح داد که: آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا، بی مشکل، بی کار سخت یافت می شود، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت، آرامش در قلب ما حفظ شود، این تنها معنای حقیقی آرامش است.
از کتاب: مشکلات را شکلات کنید/مسعود لعلی
کسی در دنیا نیست که از مشکلات و اضطرابها سهمی نداشته باشد. وقتی در زندگی با مشکلات رو به رو می شویم، همیشه می پنداریم که خداوند ناعادلانه ما را برگزیده است. ما، از سر جهل، احساس می کنیم که بیش از دیگران با حوادثی اندوهبار مواجه می شویم. ما لحظه های پر از شادی و توفیق هایی را که از سر گذرانده ایم، به فراموشی می سپاریم.
نگرانیها نتیجه ی تعبیر ماست از حوادثی که اتفاق می افتد. اگر آن را با دیدی مثبت تعبیر کنیم، می توانیم از این تجربه برای آموختن و رشد کردن بهره گیریم. اما اگر آن را به گونه ای منفی تعبیر کنیم، احساس خواهیم کرد که بر اثر این ماجرا مغلوب شده ایم.
قدرت مثبت اندیشی می تواند به ما کمک کند که با آرامش بر مصیبت چیره شویم در حالی که نگرش منفی می تواند شادمانی ، عزت نفس و خوشبینی ما را برباید.
وقتی پیتر ، با وجود آمادگی کامل، نتوانست در کنکور موفق شود، امیدش را از دست نداد.برای کالج مهندسی محلی تقاضانامه پر کرد و پذیرفته شد.پس از آن با جدیت کوشید و به توفیق دست یافت.آن گاه در مصاحبه ی دانشگاه پذیرفته و زندگی اش ساخته شد.
افراد دارای ذهن مثبت به گونه ای دیگر فکر می کنند. وقتی دری بسته می شود، آنان به دنبال پنجره می گردند؛ همین موضوع است که تفاوت ها را ایجاد می کند.


مردی که از راه رباخواری ثروتمند شده، و 300 هزار دینار جمع کرده بود تصمیم گرفت دیگر سختی و رنج نکشد و باقی عمرش را با خوشی و شادمانی زندگی کند، اما در همان موقع عزرائیل از راه سر رسید تا جان او را بگیرد. دنیا پیش چشم مرد رباخوار تیره و تار شد. زاری کنان به عزرائیل گفت عمری زحمت کشیده ام و حال که وقت استفاده از دسترنجم شده، آمده ای جانم را بگیری؟ آیا سزاوار است که این موقع بمیرم؟ اما عزرائیل توجهی به حرف هایش نکرد و خواست تا جانش را بگیرد.
مرد که عزرائیل را مصمم دید گفت: حالا که اینطور است این 100 هزار دینار را بگیر و سه روز به من مهلت بده و بعد از سه روز بیا و جانم را بگیر!
عزرائیل قبول نکرد، مرد گفت: « 200 هزار دینار به تو می دهم و دو روز به من مهلت بده!» عزرائیل قبول نکرد. مرد گفت:« همه دارایی ام...(300 هزار دینار) را به تو می دهم فقط یک روز به من مهلت بده تا زنده بمانم».
بی فایده بود چون عزرائیل هیچ پیشنهادی را قبول نمی کرد، سرانجام مرد گفت:« پس به من اندازه ای مهلت بده که بتوانم جمله ای بنویسم برای آیندگان بگذارم». عزرائیل به اندازه نوشتن یک جمله به او مهلت داد.
مرد قلم برداشت و نوشت:« ای مردم من می خواستم یک روز عمرم را 300 هزار دینار بخرم و به من نفروختند.پس شما قدر عمرتان را بدانید، چون عمر خریدنی و فروختنی نیست».
از کتاب عالمی دگر بباید ساخت و زنو آدمی/مسعود لعلی



.:. به خودتان ایمان داشته باشید، هرگز فکر نکنید که توانایی شما از دیگران کمتر است و به این مهم بسیار فکر کنید.
.:. تمام ناراحتی ها و دردهای جسمی و روحی خود را یک ناراحتی گذرا به حساب آورید و نه بیشتر، هرگز این پندار را به ذهن خود راه ندهید که برای همیشه مریض یا معلول هستید.
.:. صبح ها با دعای خیر و آرزوی سعادت برای تمام انسانها سر از بالین بردارید و به خود بگویید:«سلامت ، سعادت،موفقیت و مفید بودن به من تعلق دارد» و سپس در طلب این مسائل بکوشید.
.:. به هرکس می رسید درباره ی « سلامت، خوشبختی و آینده ی بهتر» سخن بگویید.
از کتاب: می خواهم خوشبخت باشم/سید محمد کاظم سجادی