چه مسافتی را می توانید در یک ساعت بپیمایید؟
۸ کیلومتر؟ ۴کیلومتر؟ ۳متر؟
شما مطمئنا با شنیدن این جواب بسیار تعجب خواهید کرد و خواهید گفت:این اصلا مسافتی نیست!مگر حلزون است؟
یک نوع از حلزون هایی که در خشکی زندگی می کنند در طول یک ساعت فقط ۳ متر راه می روند.این سرعت برای ما خیلی خیلی کند است ولی شاید ما نتوانیم خودمان را جای حلزون ها بگذاریم زیرا آنها خانه شان را نیز با خود حمل می کنند.
حلزون ها در هر جایی روی لایه ای از ماده ای چسبی حرکت می کنند که از یکی از غده های بدنشان ترشّح می شود.این ماده ی چسبی خیلی به آنها کمک می کند زیرا با کمک آن حتی میتوانند روی تیزترین قسمت اجسام مانند تیغ راه بروند بی آنکه قطع شوند!
آفتاب شدید اعضای بدن حلزون را خشک می کند و او برای محافظت از خودش در این مواقع به دورن خانه اش می رود و ورودی را با لایه ای بسیار نازک از چسب می بندد.
در باران شدید نیز چون امکان غرق شدنش وجود دارد آنها در خانه شان می مانند و می خوابند.او حتی می تواند تمام زمستان را در خانه اش بخوابد.
در بهار، حلزون از خواب بیدار می شود و اعضای بدنش را خیلی آرام از خانه اش بیرون می کشدو بعد از آن چون خیلی گرسنه است جست و جو برای غذا را شروع می کند.حلزون ها قادر نیستند خیلی خوب ببینند ولی حس قوی بویایی آنها کمکشان می کند تا سبزیجات تازه پیدا کنند.و دهان بسیار کوچکش که به اندازه تهِ یک سنجاقِ ته گرد است! شروع به کارکردن می کند.او ۲۶۰۰۰ دندان داردکه نمی توان دید ولی خیلی به او کمک می کنند.یک حلزون می تواند برای ساعت ها بخورد بدون اینکه احساس سیری کند!

حلزون ها دو بار در سال،در بهار و پاییز، از خوردن دست می کشند(فقط دو بار در سال!!!) و به دنبال جفتی برای ازدواج می گردند.۱۲ تا ۱۵ روز بعد از ازدواج حلزون ماده تخم هایش را در گودالی مرطوب که حتی به سختی دیده می شود در نزدیکی تنه ی درختان یا در بوته ای از علف ها می گذارد.حلزون ماده می تواند ۲۶ تخم بگذارد و بعد آنها را می پوشاند(با کاوِری) و می رود.بعد از سه تا چهار هفته بچه حلزون ها پوسته تخم را می شکنند و با یک پوسته ی نازک(به عنوان خونه شون)از تخم بیرون می آیند.
حلزون ها حیوانات جالبی هستند اما دیدن و پیدا کردن آن ها بسیار دشوار است.اگر شما حلزونی پیدا کردید آن را روی لایه ای شیشه ای قرار دهید و از پایین به آن نگاه کنید و ببینید که چگونه را می رود.
پاورقی:
من این متن را خودم ترجمه کرده ام پس اگر علاقه مند به درج آن ر وبلاگتان هستید منبع را ذکر کنید.ترجمه کردن سخت است:)

از زندگی نترس.باور داشته باش که زندگی ارزش زیستن را دارد.
و این باور به تو کمک می کند تا به آن تحقق بخشی.
ویلیام جیمز،روانشناس
۱۹۱۰-۱۸۴۲
"کازنتزاگيس"
قلم و رنگ در اختيار شماست٬
بهشت را نقاشی کنيد و وارد ان شويد
+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+
دیالوگ هایی از فیلم در جست و جوی خوشبختی:
مصاحبه گر(اداره): اگر من آدمی رو که لباس نپوشیده باشه استخدام کنم تو چه فکری درباره من می کنی؟
مصاحبه شونده: شاید شلوارش خوش رنگ و شیک بوده!
پدربه پسرش: هرکس که نتونه به آرزوهاش برسه به تو میگه که تو هم نمی تونی ولی تو هیچ وقت نذار کسی بهت بگه نمی تونی کاری رو انجام بدی حتی اگه من باشم.
عجایب عجیب!
1- داوینچی همزمان با یك دست می نوشت و با یك دست نقاشی می كرد !
2- هیتلر از مكان های بسته وحشت داشت !
3- مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند !
4- هر انسان تا 8 دقیقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است !
5- اغلب مارها 6 ردیف دندان دارند !
6-وقتی به خورشید نگاه می كنید 8 دقیقه قبل از آن را مشاهده می كنید !
7- قلب میگو در سر آن واقع است !
8- ظروف پلاستیكی تقریبا 50 هزار سال در برابر تجزیه مقاومند !
9- حدود 250 نفر از محققان ناسا ایرانی هستند و رئیس كامپیوتر ناسا یك ایرانی است !
10-دانشمندان دریافته اند مورچه ها هم مانند انسان ها صبح ها خمیازه می كشند !
11-حس بویایی مورچه با سگ برابری می كند !
12- آیا می دانستید تصمیم بر این بود كه كوكا كولا به عنوان دارو استفاده شود !
13- با 3 گرم طلا می توان نخی به طول 81 كیلومتر درست كرد !
14- فنلاند از 170 هزار و 585 جزیره تشكیل شده است !
15- زمین در آغاز پیدایش 2000 بار بزرگتر از حجم كنونی اش بود !
16-در زبان عربی برای كلمه شمشیر 850 واژه مختلف وجود دارد !
17-گرانترین كفش دنیا 1 میلیارد و 700 میلیون تومان است !
18-برای تخمین زدن حشره های روی زمین كافیست به ازای هر انسان 200 میلیون حشره ریز و درشت در نظر بگیریم !
19-كوسه با شنیدن ضربان قلب طعمه خود آن را پیدا می كند !
20- فیل تنها حیوانی است كه نمی تواند بپرد !
21- قلب وال در هر دقیقه فقط 9 بار می زند !
22- ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر هستند حتی ثروتمندتر از ملكه الیزابت !
23- در سال 1380 تعداد گوسفندان زلاندنو 44 میلیون راس اعلام شد در حالی كه جمعیت این كشور 4 میلیون نفر بود !
24- قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است !
25-جوانان هندی شادترین و ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند !
26- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است كه تلویزیون می بینید !
27- 90% سم مار از پروتئین تشكیل شده است !
28-چشم انسان معادل یك دوربین 135 مگا پیكسل عمل می كند !
29- آب دریا بهترین ماسك صورت است !
30-سرعت عطسه یك انسان برابر است با 160 كیلومتر در ساعت !
امواج مثبت را بدزدید!
انسان هایی که در اطراف ما زندگی می کنند، هم می توانند امواج منفی از خود آزاد کنند و هم مثبت.
یادم می آید وقتی کلاس دوم راهنمایی بودم یکی از امتحان هایم را خیلی بد داده بودم. معلمم از دستم خیلی ناراحت بود که تو باید حتما کامل می شدی و تو چرا؟ و... جلسه بعد من را صدا زد و شروع کرد به صحبت و آزاد کردن امواج از مغرش! :(من از دانش آموزی مثل تو انتظار خیلی بیشتری دارم،چرا این امتحان را بد دادی؟... البته فرصت جبران هست ولی من ....). دیگر به حرف هایش گوش نکردم! من موج مثبت را دزدیدم و روی آن تمرکز کردم (البته فرصت جبران هست) و همین تمرکز و نلاش برای جبران کاری کرد که من امتحان بعدی ام را مثل همیشه خوب دادم و در کلاس فقط 5 نفر 75/9 از 10 شدیم و معلمم را بسیار خوشحال کردم.
وقتی در مسئله ای شکست می خورید یا مرتکب اشتباه می شوید(اشتباهی قبل جبران) احتمالاً افرادی شما را سرزنش خواهند کرد.برای شروع مبارزه با موج های منفی و دزدیدن موج های مثبت در مقابل حرف های آنان سکوت کنید.این سکوت نشان دهنده ی پشیمانی شماست. آن ها احتملاً با دیدن این اظهار پشیمانی جملاتی مثبت در بین حرف هایشان می گنجانند تا بیشتر شرمنده نشوید! که در این صورت دزدی آسان است! ولی حتی اگر آنها این کار ار هم انجام ندادند از امواج اطراف و ذهن خلاق خود استفاده کنید و روی کلمه ی "راه جبران" تمرکز کنید که مطمئنا مؤثر است و با همین راهکارهای ساده که مطمئنم خودتان نیز بلد بودید در صدد جبران باشید نه اینکه فقط غصه بخوردید!
از خودم
به هیچ عنوان خود را با دیگران مقایسه نکنید، مثلا اگر کسی زودتر به موفقیت رسیده است آنرا ملاک قرار ندهید خود را نیز با آن نسنجید.
اصولا باید توجه داشت شرایطی که افراد مختلف در آن قرار گرفته اند شرایط یکسان و برابر نیست تا نتایج به دست آمده در مورد همه ی آنها یکسان باشد.
هرکسی تحت شرایط درونی و بیرونی خاصّ خود قرار دارد و مسئولیت او نیز مناسب با آن شرایط و امکانات است و طبعا کسی که به چنین امکاناتی دسترسی ندارد، چنان مسئولیتی ندارد.
همواره به این نکته توجه داشته باشد که آیا مسئولیت هایی که بر عهده شما می باشد، و توانایی انجام آن را دارید، به جای آورده اید یا نه؟ وگرنه مقایسه ی خود با دیگران چه بسیار اختلالات مهمی از نظر فکری و معنوی پیش می آورد که شما قادر به مهارکردنش نباشید.
البته مطالعه در احوال دیگران و درک و دریافت اسرار موفقیت یا شکست آنها و درس گرفتن از زندگی دیگران و کشف و شناخت نقاط ضعف و قوّت خویش از این راه، نه تنها مانعی ندارد بلکه لازم است.
ولی این امر به معنای مقایسه ی خود با دیگران نیست.
از کتاب:می خواهم خوشبخت شوم/محمد کاظم سجّادی
روزی حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : دلم میخواهد یکی از بندگان خوبت را ببینم . خطاب آمد : درصحرا برو ، آنجا مردی هست که در حال کشاورزی کردن است . او از خوبان درگاه ماست . حضرت آمد و دید مردی در حال بیل زدن و کار کردن است . حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست . از جبرئیل پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چه میکند . بلایی نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش را از دست داد . فورا نشست ، بیلش را هم جلوی رویش قرار داد .
گفت : مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم ، حال که تو مرا کور می پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم .
اشک در دیدگان حضرت حلقه زد ، رو کرد به آن مرد و فرمود : ای مرد من پیغمبر خدا هستم و مستجاب الدعوه . میخواهی دعا کنم تا خداوند چشمانت را دوباره بینا کند ؟
مرد پاسخ داد : نه .
حضرت فرمود : چرا ؟
گفت :
آنچه پروردگارم برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا آنچه را که خود برای خودم می خواهم

پیرمرد خوش برخورد و ملیحی هر از یکبار برای فروش اسباب و اثاثیه به عتیقه فروشی خیابان (نیوهمپشایر) مراجعه می کرد. یک روز زن عتیقه فروش پس از خروج پیرمرد از مغازه به همسرش می گوید:« دلم می خواست به پیرمرد بگویم پقدر انسان خوش برخورد و نازنینی است و چقدر از دیدنش روحیه پیدا می کنم.»
عتیقه فروش پاسخ می دهد:« حق با توست.این دفعه که اومد بهش بگو.»
تابستان سال بعد، دختر جوانی وارد عتیقه فروشی می شود و پس از معرفی خود به عنوان دختر همان پیرمرد خوش برخورد و ملیح اظهار می دارد که پدرش چندی پیش دارفانی را وداع گفته است.
زن عتیقه فروش، آخرین گفت و گوی خود و همسرش را پس از خروج پیرمرد از مغازه برای او تعریف می کند..دختر، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده، گریه کنان می گوید:«آه، ای کاش اینو بهش می گفتید، چون خیلی در روحیه اش تاثیر می گذاشت.آخه یه آدمی بود که نیاز داشت اطمینان حاصل کند که دوستش دارند.»
عتیقه فروش بعدها می گفت:« از آن روز به بعد، هر حرکت یا جنبه ای از مردم را که به نظرم خوب و خوشآیند می آید ، به آنها ابراز می دارم. چون امکان دارد که فرصت دیگری برایم مقدور نباشد.»

منبع کتاب:جانب عشق عزیز است،فرومگذارش/مسعود لعلی
دریانـــوردان در طوفانی که کشتی را به نابودی تهدید می کند،
زیر و زبر مـــی شوند و هراس مرگی قریب الوقوع، ایــــــشان را
در بر مـــی گیرد اما آنگاه که آسمان صاف و دریا آرام می شود،
ترس جای خود را به لذتی با همان درجه ی شدت می سپارد.
قدیس(سنت)آگوستین
از کتاب اعترافات،دفتر هشتم
پاورقی:زندگینامه این مرد بزرگ یعنی آگوستین رو بخونین و بعد جمله رو تا متوجه معنای عمیق آن بشوید.البته شما را به خواندن کتاب اعترافات ایشون دعوت می کنم که خیلی زیباست.زندگینامه ایشون رو از دست ندید...
خیلی کوتاه از زندگینامه سنت آگوستین:
آگوستین در 13 نوامبر سال 354 در تاگاسته واقع در ایالات نومیدیا متولد شد.
پدرش پاتریکیوس فردی مشرک بود ولی مادرش مونیکا زنی به شدن مذهبی که دوست داشت فرزندش را همچون خود پرهیزگار و مسیحی بار آورد.وی کودکی خود را مانند کودکان دیگر به بازی و تفریح گذراند و در سال 370 برای ادامه تحصیل خود به کارتاژ رفت.
کارتاژ در آن زمان شهری بود که مردم بیشتر در آن سرگرم لذات جسمانی و شهوت رانی های به پایان بودند و طبعا آگوستین نیز تحت تاثیر آن محیط قرار گرفت و به خوش گذرانی پرداخت.(البته لازم به ذکر است که بعد ها وی در اعترافات خود عمیقا از این مسئله متاثر و به شدت اظهار پشیمانی می کند و تنها عاملی را که باعث اشتباهاتش شده بود خود می داند ).
پس از چندی وی با روحانی مانوی ای به نام فاوستوس آشنا شد.وقتی دید وی از پاسخ به برخی سوالات وی عاجز است حس کرد که دین مانویت دیگر نمی تواند پاسخ گوی نیاز های روحی و ذهنی او باشد.اگوستین در این دوره تنها از لحاظ ظاهری پیرو مانویت بود.
در این وهله ی زمانی دو اتفاق به ظاهر ساده اما بسیار تاثیرگذار در زندگی وی رخ داد که باعث شد اگوستین خطا کار جستجوگر به دبن مسیحیت بگراید و به اگوستین قدیس تبدیل شود.
اولی خوابی بود که مونیکا مادرش مبنی بر مسیحی شدن وی دیده بود ودیگری که مهمتر از اولی نی هست مربوط به اتفاقی ست که در یک روز بهاری رخداد.
اگوستین در باغی نشسته بود و مشغول مطالعه بود که ناگهان صدای کودکی را شنید که می گفت:
((tolle lego...)) یعنی بگشا و بخوان و او در همان لحظه کتاب انجیل را گشود و به سخنان پولس رسول رسید مبنی بر اینکه : دست از فسق و فجور و فساد بردارید وبه طرف مسیح گام بردارید...)
این اتفاق عمیقا او را تحت تاثیر قرار داد.وی در تابستان همان سال غسل تعمید شد.
پس از چندی وی با اسقف آمبروز آشنا شد.او به آگوستین در قوانین و مبانی مسیح بسیار کمک نمود.
پس از چندی وی به مقام کشیش نائل شد.وی در این دوره فعالیت های بسیاری برای ترویج مسیحیت انجام داد.
پس از چندی پس ازمرگ اسقف آمبروز به مقام اسقفی شهر هیپو نائل شد.و در سال 430 میلادی در همین شهر درگذشت.
همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود.
نوبت به او رسید:« دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟»
گفت: « می خواهم به دیگران یاد بدهم.» پذیرفته شد.
چشمانش را بست. دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است.
با خود گفت:« حتما اشتباهی رخ داده ، من که این را نخواسته بودم.»
سالها گذشت. روزی داغی اره را روی کمر خود احساس کرد.
با خود گفت:« و این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ای از زندگی نگرفتم.»
با فریاد غمباری سقوط کرد. با صدایی غریب که از روی تنش بلند می شد به هوش آمد.
حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود.
همیشه آغاز راه دشوار است،
عقاب در آغاز پرکشیدن گاه پر می ریزد،
اما در اوج حتی از بال زدن هم بی نیاز است.
هیچ وقت از مشکلات زندگی شکایت نکن،
کارگردان خوب همیشه نقش های دشوار را به بازیگران خوب می سپارد.
وقتی می خواهید از کوه بالا روید با کسی بروید که از کوه بالا رفته،
نه با کسی که صرفا آن را نقاشی کرده است.
از مجله موفقیت
اگر کسی جمله ی بالا را به شما بگوید آیا به راحتی جواب می دهید 4 تا؟!
مطمئناً خیر.
چرا؟ چون شما فکر می کنید اگر کار راحتی بود که 5 میلیون تومان به من نمی دادند.در حالی که اگر به راحتی بگویید 4تا ، 5 میلیون از آن شما خواهد بود.
چرا همه چیز را سخت می گیریم...!
مثلا دانش آموزانی در سن و سال من، فکر می کنند که امتحان ترم باید خیلی سخت باشد و در حالی که به اندازه ی کافی درسشان را خوانده اند باز هم به استرس دچار می شوند زیرا فکر می کنند امتحان سختی را در پیش رو دارند.
یا کنکوری ها و یا شما که با مشکلات زندگی چنین برخوردی دارید!
همه چیز را مثل جواب دو دوتا ،4تا راحت بپندارید. و بدانید اگر سخت بگیرید،سخت می شود.
تمام تلاشتان را بکنید ولی هیچ گونه استرس و اضطرابی به خود راه ندهید زیرا شما همه ی تلاشتان را کرده اید و حتی اگر هم نتیجه ی مطلوبی نگیرید،خوشحال باشید زیرا خداوند در فکر چیز بهتری برای شماست و می خواهد غافلگیرتان کند.
با توکل به خدا و تلاش بسیار به هرچه می خواهید برسید...
منبع: فکر خودم(با بهره گیری از کتابها و جملات البته)![]()


احساسات سرکوب شده امکان دارد روزی همچون آتشفشان منفجر و ضررهای احساسی و جسمانی بزرگی را سبب شوند. در حدود هفتاد و دو درصد از بیماری های جسمانی، بر اثر احساسات سرکوب شده ای به وجود می آیند که ذهن و جسممان را همچون خوره می خودند.
دیپک چوپرا، روان شناس، می گوید ما، برای محافظت از خود، عواطفمان را سرکوب می کنیم. او اظهار می کند:« با وجود این، مقاومت نشان دادن در برابر احساساتتان به هنگامی که سر بر می آورند، علت واقعی رنج و درد است. عواطفی که احساس و بروز داده نشده اند، به بسیاری شیوه ها خود را نشان می دهند. ممکن است فقط در حد ناراحتی احساس شوند، مانند وقتی که احساس می کنید اشکالی وجود دارد، اما نمی دانید که چیست. گاه حتی پیدا کردن علت واقعی بیماری یا ناراحتی...کار سختی است. گاه احساس خشم یا ناامیدی ظاهراً بی علت است.
اما چنین می نماید که احساسات سرکوب شده، وقتی در برهه ای از زمان سربرمی آورند، ضربه های بزرگتری به دیگران و به ما می زنند. این امر درست مانند فشاری است که بر قابلمه زودپزتان وارد می شود که اگر از سوپاپ استفاده نکنید، سرانجام آن انفجاری مخرب است.
احساسات فروخورده، ناراحتی زیاد و فشار روحی بالا را موجب می شوند که مستقیما به احساسات انباشته ربط پیدا می کنند.وقتی احساسات را در درونمان انباشته سازیم، کوهی از مشکلات را ایجاد می کنیم.اگر احساسی نداشته باشید، نمی توانید انسان باشید. اگر آن را سرکوب کنید، غیر طبیعی است. بنابراین برای اظهار احساساتتان به گونه ای درست و سالم، شیوه هایی بیابید.
ذهنی آرام و آسوده، تنها زمانی دسترس پذیر است که احساسات به شکل درست بروز داده شوند.
منبع: کتاب نردبان زندگی