هیچ چیز در این دنیا واقعا خراب نیست
حتی ساعتی که از کار افتاده در روز 2 بار ساعت را درست نشان میدهد. توماس ادیسون

خیلی سخته وقتی آدم تمام فکرش رو روی کاری بگذاره و براش تلاش کنه ولی بهش نرسه.خیلی سخته.باور کردن اینکه تمام تلاش هات تو این چند وقت بی نتیجه بوده و شکست خوردی خیلی سخته.گاهی اوقات خیلی ها حتی ایمانشون رو به خدا از دست می دن یا ایمانشون به خدا ضعیف میشه.چون باخودشون فکر می کنن آخه خدا چرا بهم کمک نمی کنه!!!
یه جایی یه جمله ای خوندم که خیلی روم تاثیر گذاشت.اونم اینکه هر چه قدر که به خدا ایمان داشته باشیم خدا بهمون کمک می کنه.گفته بود خدای بعضی ها حتی نمی تونه یه شغل خوب واسه مومنش جور کنه اما خدای خیلی ها حتی می تونه کاری کنه که اونها از" بردگی به عزیز مصر برسن"(حضرت یوسف ع).البته قسمت دوم رو خودم گفتم.
تا حالا به این قضیه فکر کردین که ما چقدر به خدا ایمان داریم؟چقدر به تواناییهاش اطمینان داریم؟مثلا من می گم خدایا امروز کارنامه مو می گیرم بیا یه نمره شو عوض کن! سوال اینجاست که آیا من واقعا به این اطمینان دارم که خدا می تونه نمره مو عوض کنه!؟
خدا نمی تونه بهت کمک کنه چون تو به اون توانایی خدا اطمینان و ایمان نداری!
چه بهتر که اول به اون توانایی در خدا اطمینان داشته باشیم بعد اون رو از خدا بخواهیم!
از خودم
به نام آرام دلها...

بعضي از مشكلات هستند كه من دوست دارم دوباره برايم اتفاق بيافتند!
مشكلاتي كه سالها پيش چنان ناراحتم كرده بودند كه خودم را بدشانس ترين فرد جهان مي دانستم.
همه ي مشكلات اين چنين نيستند!(شما اينطور خواهيد گفت)
ولي اين را بدانيد كه مشكلي كه امروز برايتان پيش آمده است و شما را از زندگي كرن نااميد كرده است،در سي سال آينده به مشكلات دوست داشتني شما تبديل مي شوند...زيرا در سال هاي آينده زندگي تان مشكلاتي بزرگتر برايتان پيش خواهد آمد كه مشكلات امروزي را برايتان دلپذير و دوست داشتني مي سازد!...پس بياييم از نگاه سي سال بعد خودمان به مشكلات بنگريم!
امتحان كنيد!!!
تذكر:حوادث را نبايد با مشكلات اشتباه گرفت!(هيچ گاه انسان دوست ندارد به لحظه هاي بد زندگي اش كه حوادثي تلخ برايش رخ داده بود بازگردد!)
نوشته ی:خودم
پیام امروز:
امام صادق (ع):تا آنجا كه ميتوانيد در تمام لحظات و ساعات شب و روز خدا را بسيار ياد كنيد؛زيرا خداوند به بسيار ياد كردن خود فرمان داده است.

من از ابر خوشم نمی آید،
از باران خوشم می آید.
از جستن شتابان فوّاره خوشم نمی آید،
از آن هنگام که قامتش را برای بازگشتن خم می کند،خوشم می آید.
دکتر علی شریعتی

جمله ای از خودم در مورد تواضع:
وقتی به سیب دانش گاز می زنی، یادت باشد که حتما هسته ی تواضع را نیز همراهش بخوری!
پ.ن: سلام.جمله خیلی قشنگیه جمله ی دکتر شریعتی.می خواد بگه تواضع خیلی قشنگ تر از غروره.گاهی با آدمایی روبه رو می شیم که فکر می کنن غرور بهشون شخصیت می ده و خودشونو می گیرن.ولی غافل از اینکه همه در ته قلبشون به کسانی نزدیک می شن که متواضع باشن.
|
مطلبی از سایت سفیر آسمان: | ||
|
گاهي مردم به آنچه كه در فيلمها ميبينند عادت ميكنند و اصل موضوع و درسهاي آموزندهي آن را از ياد ميبرند. مثلاً در فيلم "ده فرمان"، حضرت موسي كه نقش وي را چارلتون هِستون ايفاء ميكرد، در صحنهاي عصاي خود را بالا بُرد و آب از هم گشوده شد و بنياسرائيل توانستند از درياي سرخ عبوركنند. اگر به كتاب مقدس رجوع كنيم، اين قسمت از داستان در اين كتاب به اين صورت آمده است كه: نخست خداوند به موسي امر ميكند تا به بنياسرائيل بگويد از آب بگذرند؛ تنها بعد از آنكه مردم قدم جلو ميگذارند موسي عصاي خود را بلند ميكند و آنگاه آب از هم شكافته ميشود. علت آن است كه تنها شجاعتِ گام برداشتن در راه (و تسليم و ايمان به كلام پروردگار و پيامآور او)، باعث ميشود تا راه، خود را بنماياند. برداشتي بازنويسي شده از: مكتوب، اثر پائولو كوئيلو، نشر فكر نو | ||
اولین مطلب روانشناسی که از خودم نوشتم در سایت ایسنا و عصر ایران منتشر شد:
http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=64068 عصر ایران
http://branch.isna.ir/main/NewsView.aspx?ID=News-1282656&Lang=P ایسنا

لبخند غریبانه:
به یک غریبه لبخند بزنید، در حالی که تلاش دیگری برای برقراری ارتباط با او انجام نمی دهید.از اثر غافلگیر کننده ای که لبخند اینجاد می کند،لذت ببرید./مهربانی،صداقت/
کمال:
بعد از انجام یک کار سخت و مشکل، وقتی رئیس از شما تشکر می کند و اظهار می دارد که از کارتان راضی است،احساس لذت کنید./اعتماد،شناخت،تحسین/
به هیچ جا بروید:
با یک دوست خوب خلوت کنید، مثلا با یک کتاب شعر، و مقصد خاصی در ذهن خود نداشته باشید.
به کفشهایتان لگد بزنید:
وقتی به کفشهایتان لگد می زنید و روی علف های نرم و نمناک راه می روید، آرامش خاصی به شما خواهد داد./پارک آفتابی،باغها،تای چی/


پس از مرگ یک میلیونر آمریکایی، معلوم شد او تمام اموالش را به سه زن مسن که با او هیچ نسبتی نداشتند بخشیده است.در وصیتنامه مرد میلیونر آمده بود:" من در جوانی، به خواستگاری این سه زن رفته بودم اما هیچکدام از آن ها درخواست ازدواج مرا نپذیرفتند.بنابراین به کسب و کارم چسبیدم و میلیونر شدم، حال اگر ازدواج کرده بودم نمی توانستم به این ثروت دست پیدا کنم..در واقع من موفقیتم را مدیون این سه خانم هستم!"
پ.ن: چه خوب است به واقعیات همانگونه بنگریم که این میلیونرآمریکایی نگریسته.مثلا من در دبیرستان اولین باری بود که امتحان ترم می دادم(همین امسال)امتحان اولم که ریاضی بود را خیلی بد دادم ولی مطمئنم اگر امتحان ریاضیم را بد نمی دادم به خاطر مقدار کمی که خوانده بودم فکر می کردم همان کافی است و در ادبیات و زیست و دین و زندگی و اجتماعی(اونجوری نگاش نکنین انقدر امتحانش سخت بود که!) و زبان و زبان فارسی و فیزیک نمره بالای ۱۹ نمی گرفتم...
(هنوز کارنامه در راه است...)
برای مدتی طولانی با دوتن از دوستانم به یک کلبه در جنگلی دور از شهر رفته ایم.
می خواهیم پیام های الهی را از طبیعت دریافت کنیم...
روز اول:
اولین باری بود که در جنگل صبحانه می خوردم.صبحانه ی ساده و خوشمزه ای بود. نان و پنیر و گردو با کمی سبزیجات تازه و چایی که کبریانا(یکی از دوستانم) روی زغال درست کرده بود که البته من آب پرتقال را ترجیح دادم.
بعد از صرف صبحانه یکی از دوستانم پیشنهاد داد که از درختان شروع کنیم. ما هم مخالفت نکردیم و بعد از جمع آوری لوازم مورد نیاز و غذایی برای نهار به راه افتادیم.اواسط جنگل درختی نظرمان را به خود جلب کرد.به خاطر بلندی بیش از حدّش! تا حالا چنین درختی ندیده بودم! یکی از دوستانم(کیانا) در حالی که دستش را محکم به تنه ی درخت می زد ، گفت:« محکم است!».لبخندی زدم و گفتم:«می خواهی نباشد؟» و او هم لبخندی روی صورتش نقش بست و گفت:« منظورم این است که قد بلند او را راضی نکرده! او تنه ی خیلی محکمی هم دارد!»
با تعجب پرسیدم:« منظورت چیست؟»
گفت:«خب، منظورم این است که او به یک صفت خوب اکتفا نکرده و این قابل تحسین است! »
هنوز هم چهره ام مانند علامت سوال بود و به درخت زل زده بودم...
کبریانا که از شوق فهمیدن منظور دوستمان ابروهایش را بالا داده و چشمانش را درشت کرده بود،با انگشت به من اشاره کرد و گفت:« مثلا خیلی از ما انسانها به داشتن یک صفت خوب و یا به رسیدن به یک موفقیت اکتفا می کنیم و دنبال این نیستیم که یکی را دوتا کنیم!»
برای نشان دادن اینکه منظورش را متوجه شدم بلافاصله اضافه کردم:«و این بد است.»
کبریانا ادامه داد :« همینطور است.به نظر من احساس داشتن صفاتی نیکو و زیبا بسیار لذت بخش تر از یکی است و مطمئنا فرد پس از تجربه این لذت سراغ سومی هم خواهد رفت و این نمونه یک انسان موفق است که هیچ گاه از رسیدن به موفقیت در رشته های مختلف دست نمی کشد یا به عبارتی سیر نمی شود.»
حصیر را از روی کوله پشتی ام برداشتم و روی زمین پهن کردم و در حالی که سفره ناهار را آماده می کردم به این می اندیشیدم که در چه زمینه هایی می توانم موفقیت کسب کنم!
ادامه دارد...
نویسنده:خودم(فاطیما)
توضیح در مورد داستانهای موفقیتی:
دوستان خوبم سلام.من تصمیم گرفتم خودم داستان هایی در رابطه با پیامها و جملات زیبایی که خدا به ما از طریق طبیعت گفته است بنویسم.
چه خوب است که اشرف مخلوقات از دیگر مخلوقات جهان نیز برای رسیدن به کمال درس بگیرد .
این داستان ها از خودم هستند که با موضوع خیالی سفری با دو تن از دوستانم به جنگل آغاز کرده ام و در قالب یک سفر زیبا در حد خودم پیام ها را بیان می کنم.