تبليغاتX
چند کیلو امیدواری

good luckشعله های بزرگ ناشی از جرقه های کوچک است.   «دانته»good luck

روزی یک موش صحرایی از یک جغد پیر درباره ی وزن دانه برف سوال می کند.
جغد جواب می دهد: « وزنش چیزی بیشتر از هیچ چیز است! »
جغد ادامه می دهد : « روزی به هنگام بارش برف روی شاخه ای از صنوبر نشسته بودم و در حال استراحت، دانه های برف را که یک به یک روی شاخه می نشستند، می شمردم. به رقم دقیق ۳ میلیون و ۴۷۱ هزار و ۹۵۲ که رسیدم، دانه ی برف دیگری روی شاخه نشست و ... ترق ... شاخه ناگهان شکست و من برف هایی که روی شاخه بودیم در هوا معلّق شدیم و بر زمین افتادیم... آره غزیزم، وزن یک دانه برف چیزی بیشتر از هیچ چیز است.»

نکته:
به یک سنگتراش نگاه کنید که روی سنگ ضربه می زند. شاید صد بار ضربه ها روی سنگ فرود بیاید، بدون اینکه حاصلی داشته باشد، اما در ضربه صد و یکمی سنگ نصف می شود و من می دانم که این آخرین ضربه نیست که سنگ را دونیم می کند، بلکه این امر نتیجه تلاشی است که از ابتدا صورت می گیرد.                    « ژاکوب ای ریس »

نوشته شده توسط فاطیما در شنبه سی ام خرداد 1388 |

آیا گاهی احساس کرده اید که اگر شخصی خاصی طور دیگری رفتار می کرد،او را بیشتر دوست می داشتید؟
چه شرایط و انتظاراتی از دوستانتان دارید و در مقابل، خواسته ی دیگران از شما چیست؟
علاقه ای که با شرط و شروط همراه باشد، بر رابطه ها فشار می آورد.
در حالی که علاقه ی بی قید و شرط قلبها را به هم نزدیک می سازد.یاد بگیرید که بی قید و شرط عشق بورزید.مردم را همانطور که هستند،دوست بدارید.
اگر زمانی از کسی ناراحت شدید،به خود بگویید: من، تو را همانطور که هستی دوست دارم.
این نوع دوست داشتن، بخشش و صلح در پی خواهد داشت.

۶۰ نکته برای زندگی بهتر/لیندا فیلد

نوشته شده توسط فاطیما در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 |

(26 تیر تا 4 مرداد) (25 دی تا 3 بهمن) درخت سرو (اعتماد به نفس)

فردی با توان و قدرت فوق العاده، کسی که می داند چطور خود را با شرایط مختلف در زندگی وفق بدهد. هدایای غیر منتظره را دوست دارد و از سلامتی بدنی برخوردار است. خجالتی نیست و اعتماد به نفس دارد. سخنرانی برجسته، فردی مصمم و با اراده، کمی عجول و بی طاقت و دوست دارد که دیگران را تحت تأثیر قرار بدهد. با استعداد، سخت کوش و اغلب خوش بین است و قادر است سریع تصمیم بگیرد.
 
 
(1 تا 10 فروردین) (4 تا 13 مهر) درخت زبان گنجشک (حساسیت)

سرشار از جذابیت، با نشاط و سرزنده است و دوست دارد توجه دیگران را به خود جلب کند. عاشق زندگی، فعالیت و حتی پیچیدگی ها است. مستقل، خوش سلیقه، پراحساس، یار و هم صحبتی خوب است. کسی که تمایل به عفو و گذشت ندارد.
 
 
(24 خرداد تا  4 تیر) درخت سیب (عشق)

فردی آرام، گاهی اوقات خجالتی، بسیار جذاب و دلربا با رفتاری مناسب و سنجیده، ماجراجو و بی باک، حساس و ... دوست دارید که دیگران را دوست داشته باشید و سایرین هم شما را دوست داشته باشند. با وفا، حساس و بسیار بخشنده و با استعداد. شما عاشق بچه ها هستید.
 
 
(25 اردیبهشت تا 3 خرداد) (22 آبان تا 1 آذر) درخت ون (بلند پروازی)

فوق العاده جذاب، پرانرژی، خودجوش و پر مسئولیت هستید. انتقاد را دوست ندارید. جاه طلب، بلند پرواز، باهوش، مستعد و قابل اطمینان هستید. به پول اهمیت می دهید. خواستار توجه از سوی دیگران هستید و به پشتوانه و حمایت احساسی نیاز دارید.
 
 
(22 آذر تا 1 دی) درخت راش (خلاقیت)

فردی با سلیقه، کسی که به ظاهر خودش اهمیت زیادی می دهد. یک برنامه ریز خوب برای زندگی و کار و مسائل اقتصادی، فردی که بدون لزوم بی گدار به آب نمی زند. منطقی و مونس و یاری بی نظیر در زندگی به شمار می روید.
 
 
(15 تا 24 اردیبهشت) (12 تا 21 آبان) درخت شاه بلوط (درستکاری)

هیکل و اندامی خارق العاده، پرابهت، حس عدالت خواهی بالا، یک طراح و سیاستمدار است. به راحتی آزرده خاطر می شود. بسیار حساس، کوشا، گاهی اوقات برتر از دیگران عمل می کند و گاهی در ارتباطات خود با سایرین سوء تفاهم برایش بوجود می آید. خانواده مدار و از لحاظ فیزیکی روی فرم است.
 
 
(14 تا 23 مرداد) (9 تا 18 بهمن) درخت سدر (وفاداری)

فردی قوی، عضلانی، انعطاف پذیر، کسی که آنچه زندگی به اجبار به او می دهد می پذیرد و اما لزوماً آن را دوست ندارد. سعی می کند ساده و خوش بین باشد. دوست دارد از نظر مالی مستقل عمل کند. مهربان و عاطفی، از تنهایی متنفر، با وفا و گاهی اوقات هم به زودی عصبانی می شود. با احتیاط، تحصیل علم و دانش و کمک به دیگران را دوست دارد.
 
 
(16 تا 25 تیر) (12 تا 24 دی) درخت نارون (بزرگواری)

قیافه و ظاهری خوب دارد و در پوشیدن لباس خوش سلیقه است. تقاضا و خواسته های او در حد اعتدال است. کم ادعا است و اشتباهات را فراموش نمی کند. با نشاط و سرزنده است و دوست دارد راهنمایی بشود، اما نه اینکه از دیگران اطاعت کند. شریکی درستکار و با وفا و دوست دارد برای سایرین تصمیم بگیرد. بزرگوار و نجیب، سخاوتمند و شوخ طبع و فردی کارآمد است.
 
 
(14 تا 23 خرداد) (12 تا 21 آذر) درخت انجیر (حساسیت)

فردی مستقل، درستکار، با وفا که از ضد و نقیض گویی و بحث متنفر است. زندگی و دوستانش را دوست دارد. از بچه ها و حیوانات لذت می برد. اجتماعی و شوخ طبع است و دوست دارد که بعد از ساعت های طولانی کار سخت استراحت کند و از استعداد هنری و هوش بالایی برخوردار است.
 
 
(5 تیر تا 15 تیر) (2 تا 11 دی) درخت صنوبر (رمز و راز)

فوق العاده با سلیقه است و نمی تواند تنش و فشار عصبی را تحمل کند. زیبایی را دوست دارد. گاهی افسرده می شود. سرسخت و لجباز است و به همان نسبت که دوست دارد نزدیکان خود را حمایت و مراقبت کند، با افراد غریبه هم به همان شکل رفتار می کند. نسبتاً کم ادعا، سخت کوش، با استعداد، فداکار، دور از خودپسندی و فردی که دوستان زیادی دارد و بسیار قابل اعتماد است.
 
 
(24 شهریور تا 3 مهر) (22 تا 30 اسفند) درخت فندق ( خارق العادگی)

جذاب و گیرا، شوخ طبع، بسیار فهمیده و فردی که می داند چطور روی دیگران تأثیر ماندگار داشته باشد. در امور اجتماعی، فعال، مردمی و اغلب اوقات دمدمی مزاج، درستکار، کمال گرا و در رعایت عدل و انصاف قاضی خوبی است.
 
 
(13 تا 22 شهریور ) (11 تا 21 اسفند) درخت لیمو ترش (شک و تردید)

یا هوش و سخت کوش است و آن چه را زندگی به او می دهد می پذیرد. البته بعد از آن که سعی می کند شرایط بد را به خوب تغییر بدهد. از فشارهای عصبی نفرت دارد. از مسافرت و تعطیلات کوتاه لذت می برد. ممکن است خشن به نظر بیاید، اما واقعاً روحی لطیف دارد. همیشه آماده جانفشانی برای افراد خانواده و دوستان است. بسیار بااستعداد است، اما برای استفاده و بهره بردن از آن ها باید زمان پیدا کند. خصلت رهبری بالایی دارد و فوق العاده وفادار است.
 
 
(4 تا 13 خرداد) (2 تا 11 آذر) درخت ممرز ( خوش سلیقگی)

زیباست و به اوضاع و احوال و ظاهر خود توجه دارد. خوش سلیقه و فداکار است و زندگی را تا جایی که ممکن باشد راحت می گیرد. زندگی را به سوی منطق و انضباط سوق می دهد. به دنبال مهربانی و تقدیر از دوستان است. تصمیم گیری برای او سخت است و فردی بسیار قابل اعتماد به شمار می رود.
 
 
(11 تا 20 فروردین) (14 تا 23 مهر) درخت افرا ( استقلال فکری)

فردی معمولی نیست و سرشار از تصور و خلاقیت و ابتکار، خجالتی و تودار، بلندپرواز و مغرور است. متکی به نفس، به دنبال تجارب جدید و گاهی عصبی است اما حافظه و ذهنی قوی دارد و به آسانی یاد می گیرد و همیشه می خواهد اثری خوب روی دیگران داشته باشد.
 
 
(23 شهریور) درخت زیتون (عقل)

عاشق مهربانی و رأفت، منطقی و متعادل است و از خشونت دوری می کند. بردبار و شکیبا، با نشاط و سرزنده، آرام و عادل است و قلبی رئوف و مهربان دارد. از هرگونه بخل و حسادت دوری می کند. عاشق مطالعه است و از معاشرت با افراد آگاه و فرهیخته لذت می برد.
 
 
(24 مرداد تا 2 شهریور) (19 تا 30 بهمن) درخت کاج ( صلح و آشتی)

عاشق مصاحبت و شرکت در گفتگوهایی است که به توافق منجر بشود. باید در زندگی آرامش داشته باشد. عاشق کمک کردن به دیگران است و تخیلی پویا دارد. دوست دارد شعر بسازد و به مد علاقه ندارد. همیشه ملاحظه دیگران را می کند. با همه خیلی دوستانه رفتار می کند. احساسات لطیفی دارد و به عاطفه و اطمینان خاطر نیاز دارد.
 
 
(1 تا 14 اردیبهشت) (5 تا 13 مرداد) (4 تا 8 بهمن) درخت سپیدار (تردید و عدم ثبات)

جذاب به نظر می آید. با استعداد است. اما اعتماد به نفس بالایی ندارد. در مواقع لزوم بسیار شجاع است و به مهربانی و خوی خوشایند نیاز دارد. بسیار مشکل پسند و غالباً تنها است و طبعی هنرمندانه دارد. هماهنگ کننده خوبی است و به فلسفه علاقمند است. در هر موقعیتی قابل اعتماد است و به طور جدی در امور مشارکت دارد.
 
 
(21 تا 31 فروردین) (24 مهر تا 11 آبان) درخت گردو (اشتیاق و شور)

نجیب و با دید وسیع نسبت به جهان، خودجوش و بلندپروازی او نامحدود است. فردی غیرقابل انعطاف، شریکی استثنایی اما بدقلق است. همیشه مورد علاقه نیست اما اغلب تمجید و تحسین می شود. مدیر و باهوش، بسیار پر حرارت اما گاهی اوقات مغرور است.
 
 
(3 تا 12 شهریور) (1 تا 10 اسفند) درخت بید مجنون (اندوه)

فردی که دوست دارد از فشارهای روحی دور باشد. زندگی خانوادگی را دوست دارد و سرشار از امید و رؤیا است. جذاب، بسیار مهربان، عاشق زیبایی، با استعداد زیاد در موسیقی، عاشق سفر به نقاط غیرمعمول، خستگی ناپذیر، غیرقابل پیش بینی، درستکار و فردی که می تواند تحت تأثیر قرار بگیرد، اما نه هنگامی که در تنگنا باشد. حس ششم خوبی دارد و عاشق خنداندن دیگران است.



نوشته شده توسط فاطیما در شنبه شانزدهم خرداد 1388 |
 

انيشتين:
اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود،
اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت.

شكسپير:
هميشه به كسي فكر كن كه تو رو دوست دارد، نه كسي كه تو دوستش داري!

ملاصدرا:
خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و
به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود.

نوشته شده توسط فاطیما در شنبه شانزدهم خرداد 1388 |

پيرزن با تقوايي در خواب خدا را ديد و به او گفت :(( خدايا ، من خيلي تنها هستم . آيا مهمان
خانه ي من   مي شوي ؟)) خدا قبول كرد و به او گفت كه فردا به ديدنش خواهد آمد .
پيرزن از خواب بيدار شد ، با عجله شروع به جارو كردن خانه كرد . رفت و چند نان تازه خريد
و خوشمزه ترين غذايي را كه بلد بود ، پخت . سپس نشست و منتظر ماند.
چند دقيقه بعد در خانه به صدا در آمد . پيرزن با عجله به طرف در رفت و آن را باز كرد.
پشت در پيرمرد فقيري بود . پيرمرد از او خواست تا غذايي به او بدهد . پيرزن با عصبانيت
سر فقير داد زد و در را بست .
نيم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد . پيرزن دوباره در را باز كرد . اين بار كودكي كه از سرما
مي لرزيد از او خواست تا از سرما پناهش دهد.
پيرزن با تاراحتي در را بست و غرغر كنان به خانه برگشت .
نزديك غروب بار ديگر در خانه به صدا در آمد . اين بار پيرزن مطمئن بود كه خدا آمده ، پس با
عجله به سوي در دويد . در را باز كرد ولي اين بار زن فقيري پشت در بود . زن از او كمي پول
خواست تا براي كودكان گرسنه اش غذايي بخرد.پيرزن كه خيلي عصباني شده بود،با داد و فرياد،
زن فقير را دور كرد.
شب شد ولي خدا نيامد . پيرزن نا اميد شد و رفت بخوابد و در خواب بار ديگر خدا را ديد.
پيرزن با ناراحتي به خدا گفت :(( خدايا ، مگر تو قول نداده بودي كه امروز به ديدنم مي آيي؟))

               خدا جواب داد:(( بله ، ولي من سه بار به خانه ات آمدم

            و تو هر سه بار در را به رويم بستي !))

نوشته شده توسط فاطیما در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 |
يک روز جک سوار هواپيما شده و در نيمه راه به سمت کابين خلبان مي رود در حاليکه يک کلت در دست دارد. کلت را روي گردن خلبان گذاشته و به او دستور مي دهد که به سانفرانسيکو تغيير مسير بده.
خلبان به عقب برگشته و جک را نگاه مي کند . خلبان جک را شناخته و به او سلام مي کند:
خلبان : hi jack
از اين لحظه به بعد به خاطر احترام به جک تمامي هواپيما ربايي هاي دنيا :
hijack
نامگذاري شدند.

منبع

نوشته شده توسط فاطیما در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 |
مدتی پیش، در المپیک سیاتل،

۹ ورزشکار دو میدانی که هر کدام گرفتار نوعی عقب ماندگی جسمی یا روحی بودند،

بر روی خط شروع مسابقه دو ۱۰۰ متر ایستادند، مسابقه با صدای شلیک تفنگ، شروع شد.

هیچکس، آنچنان دونده نبود، اما هر نفر میخواست که در مسابقه شرکت کند و برنده شود.

آنها در ردیفهای سه تایی شروع به دویدن کردند. پسری پایش لغزید،

چند مَلَق زد و به زمین افتاد. و شروع به گریه کرد.

۸ نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند. حرکت خود را کند کرده و از پشت سر به او نگاه کردند...

ایستادند و به عقب برگشتند.دختری که دچار سندرم دان ( ناتوانی ذهنی ) بود کنارش نشست،

او را بغل کرد و پرسید بهتر شدی؟

پس از آن هر ۹ نفر دوشادوش یکدیگر تا خط پایان گام برداشتند.

تمام جمعیت روی پا ایستادند و کف زدند. شاهدان این ماجرا،

هنوز هم درباره این موضوع صحبت می کنند. چرا؟

زیرا از اعماق درونمان میدانیم که در زندگی چیزی مهمتر از برنده شدن خودمان وجود دارد.

مهمترین چیز در زندگی، کمک به سایرین برای برنده شدن است.

حتی اگر به قیمت آهسته تر رفتن و تغییر در نتیجه مسابقه ای باشد که ما در آن شرکت داریم.

منبع وبلاگ:خدا،عشق،عرفان

نوشته شده توسط فاطیما در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 |

یک آواز می تواند بانی لحظه ای باشد

یک گل می تواند بر انگیزنده ی رویایی باشد

یک درخت می تواند سرآغاز پیدایش جنگل باشد

یک پرنده می تواند پیام آور بهار باشد

یک فشار دست می تواند دوستی به دنبال داشته باشد

یک رای می تواند سر نوشت ملتی را عوض کند

شعاعی از نور آفتاب می تواند اتاقی را روشن کند

یک شمع می تواند سیاهی را در به در کند

یک گام می تواند آغازگریک سفر دورودراز باشد

یک کلمه می تواند آغازگر یک دعا باشد

یک نوازش می تواند نشان دهنده ی مهر و محبت باشد

یک زندگی می تواند تحولی ایجاد کند

می بینی که همه و همه به تو بستگی دارد!

ازکتاب : سوپ جوجه برای روح/نشرفروزش
نوشته شده توسط فاطیما در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 |

چه رنجی است لذت ها را تنها بردن،
و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و چه بدبختی آزار دهنده ای ست تنها خوشبخت بودن!

دکتر علی شریعتی

نوشته شده توسط فاطیما در پنجشنبه هفتم خرداد 1388 |
در اينجا سخناني را كه بعضي از مشاهير جهان در آخرين لحظه زندگي بر زبان آوردند ذكر مي‌كنيم:

 «لئوناردو داوينچي» قبل از اين‌كه روح خود را تسليم مرگ كند، اظهار داشت: «من به مردم توهين كردم! آثار من به آن درجه از عظمت نرسيدند كه من در طلبش بودم.»

«جورج ويلهلم فردريك» پدر مكتب ديالكتيك هگل تا آخرين لحظه زندگي بر عقيده خود پا برجا ماند. او در زمان مرگ زيرلب گفت: «تنها يك نفر بود كه در طول زندگي مرا درك مي‌كرد.» و بعد از يك مكث كوتاه ادامه داد: «در حقيقت حتي او هم مرا نفهميد.»

«توماس كارلايل» مورخ و نويسنده اسكاتلندي درست قبل از اين‌كه جان به جان آفرين تسليم كند، گفت: «احساس كسي را دارم كه در حال مرگ است.»

«ماري آنتوانت» ملكه فرانسه در روز اعدام خود بسيار خوددار و متين بود. وقتي از سكوي اعدام بالا مي‌رفت ناگهان لغزيد و پاي جلاد خود را لگد كرد. بعد رو به او كرد و گفت: «لطفا مرا به خاطر اين كارم ببخش اصلا عمدي نبود.»

«نرون» امپراطور روم قبل از اين‌كه بر زمين بيفتد و بميرد فرياد زد: «چه بازيگر بزرگي در درون من مي‌ميرد!»

«واسلاو نيجينسكي»، «آناتول فرانس» «جوزپه گاريبالدي» و «جورج بايرون» قبل از جان دادن زير لب گفتند: «مادر»!

كشيشي كه بر بالاي سر «فردريك اول» پادشاه روسيه به هنگام مرگ دعا مي‌خواند شنيد كه او گفت: «انسان برهنه به اين دنيا مي‌آيد و برهنه از دنيا مي‌رود.» سپس فردريك دست كشيش را كشيد و فرياد زد: «حق نداريد مرا برهنه دفن كنيد. مي‌خواهم يونيفورم كامل بر تن داشته باشم»

«فيودو تايچ» شاعر روسي گفت: «وقتي انسان نمي‌تواند كلمات مناسب را براي بيان احوالش بيابد چه شكنجه‌اي را تحمل مي‌كند!»

مرگ

«آگوست لومير»يكي از مخترعين دوربين تصوير متحرك، گفت: «دارم از فيلم بيرون مي‌دوم.»

آخرين كلمات «آلبرت انيشتين» را هيچ‌كس نفهميد زيرا پرستاري كه در كنارش بود آلماني نمي‌دانست.

«تئودور داستايوفسكي » روز بيست و هشتم ژانويه سال 1881 از خواب بيدار شد. ناگهان دريافت كه آن روز آخرين روز زندگي اوست. او همچنان روي تخت دراز كشيد و صبر كرد تا همسرش (آنا) از خواب برخيزد. (آنا) ابتدا حرف او را باور نكرد ولي او اصرار داشت كه همسرش كشيش را خبر كند. وقتي كشيش بر بالاي سر داستايوفسكي دعا خواند، او از دنيا رفت.

«لئو تولستوي» آخرين روزهاي زندگي خود را در دهكده‌‌اي در جوار يك ايستگاه راه‌آهن كوچك سپري كرد. او كه در 83 سالگي از زندگي در مايملك خود خسته شده بود، به همراه دختر و پزشك خانوادگي‌اش سوار قطار شد تا به طور ناشناس سفر كند. ولي به هنگام سوار شدن سرما خورد و مدتي بعد دكتر تشخيص داد كه مبتلا به ذات‌الريه شده است. آخرين جمله‌اي كه تولستوي زير لب زمزمه كرد اين بود: «من عاشق حقيقتم.» بعضي از اطرافيان او نيز مي‌‌گويند او قبل از اين‌كه نفس آخر را بكشد گفت: «مرگ را درك نمي‌‌كنم.»

«آنتوان چخوف»در اوايل صبح روز دوم ژوئن سال 1904 از دنيا رفت. او در آن زمان در هتلي در آلمان به سر مي‌‌برد. پزشك آلماني به چخوف گفت: «آخرين ساعات زندگي‌اش را سپري مي‌‌كند» و سپس يك ليوان نوشابه به مرد در حال احتضار داد. چخوف به آلماني گفت: «من دارم مي‌‌ميرم» و ليوان را سر كشيد.

«الگا» همسر چخوف بعدها در كتاب (سكوت هولناك) درباره آن شب نوشت كه سكوت سهمگين اتاق را تنها يك پروانه عظيم‌الجثه سياه‌رنگ مي‌‌شكست. پروانه‌اي كه بي‌‌رحمانه در اتاق پرواز مي‌‌كرد و خود را با تقلاي بسيار به لامپ‌هاي روشن برق مي‌‌كوبيد و ترق‌ترق صدا مي‌‌كرد.

در نمايشنامه «باغ آلبالو» لحظاتي مشابه اين لحظات توسط چخوف به نگارش درآمده است «لوپاخين» تاجر، يكي از شخصيت‌هاي نمايشنامه باغ آلبالو را مي‌‌خرد و از«رانوزكايا» كه فروشنده باغ است مي‌‌خواهد به سلامتي اين معامله جشن بگيرند و نوشابه بخورند. بعد از نوشيدن «رانوزكايا» از غصه از دست دادن باغ مي‌‌ميرد و در همان لحظه پرده‌هاي صحنه پايين مي‌‌افتد و تنها صدايي كه به گوش مي‌‌رسد صداي تبرهايي است كه در فاصله‌اي دور درخت‌ها را قطع مي‌‌كنند.

«برنارد شاو»مي‌‌گويد:« آرزو دارم كه تا آخرين رمق وجود من ثمر‌بخش باشد و هنگامي بميرم كه از من هيچ خدمتي ساخته نباشد.» او همچنين مي‌‌گويد: «از عجايب زندگي يكي اين است كه مرگ درست وقتي ما را در مي‌‌يابد كه آماده شده‌ايم تا از يك زندگي شيرين برخوردار شويم. او در آخرين لحظات زندگي‌اش اين سخن را به ميان آورد.»

«مترلينگ »درآخرين لحظات زندگي‌اش مي‌‌گويد:«اگر مرگ نبود زندگي شيريني و حلاوت نداشت»«اندي »مي‌‌گويد:« اگر نتوانيم آزاد زندگي كنيم، بهتر است مرگ را با آغوش باز استقبال كنيم.»

«يوري گاگارين»اولين فضانورد دنيا درباره مرگ مي‌‌گويد:« انسان هرچه بر سنش افزوده مي‌‌شود، حافظه‌اش كوتاه‌تر و رشته خاطراتش درازتر مي‌‌شود و همه اين مسايل را در هنگام مرگ به ياد دارد كه مانند يك فيلم كوتاه داستاني از ديدگان او مي‌‌گذرد.»

مرگ

آخرين نوشته قبل از مرگ «آندره شينه» شاعر و رمان نويس فرانسه:

«بگذار هر چه زود تر مرگ فرا رسد.زيرا که از زندگي خسته شده ام.آخر به چه چيز اين زندگي دل خوش کنم،کدام صفا و يک رنگي،کدام پايداري مردانه،کدام شرافت و پاکدامني،کدام قدس و تقوايي که دادجويان در پي آنند،کدام سايه خوشبختي،کدام اشک مودت،کدام خاطره هاي نيکي هاي گذشته.کدام اثر دوستي،اين جهان را آن ارزش ميدهد که ترکش ملالي بدنبال داشته باشد.همه جا ترس،فرمانروايي و خدايي ميکند،همه جا پستي و دورويي حکم فرماست همه جا،همه بجز مردمي پست و دور نيستيم.خدا حافظ اي دنيا.خداحافظ...»

سلام.هدف من بیا عقاید آندره یا هیچ کدام از این شخصیت ها نیست...هدف من از این پست این است که هرکس در لحظه ی آخر چه گفته و چه احساسی داشته.

نوشته شده توسط فاطیما در جمعه یکم خرداد 1388 |

اگر می دانستند تاکنون چند بار حرف های دیگران را بد فهمیده اند،
هیچ کس در جمع اینهمه پر حرفی نمی کرد.

یوهان ولفگانگ گوته

پ.ن: در مورد پست قبل که یکی از دوستان پرسیدند:(از کجا مطمئنی؟) ،باید بگم من امتحان کردم.کاملا همینطوری میشه.

نوشته شده توسط فاطیما در جمعه یکم خرداد 1388 |