تبليغاتX
چند کیلو امیدواری

ارزش هر فرد به میزان سختی هایی است که برای مردم متحمل می شود.

در هر حرفه ای که هستید نه اجازه بدهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تأسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یأس و ناامیدی بکشاند. در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید. نخست از خود بپرسید« برای یادگیری و خودآموزی چه کرده ام؟» و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید. اما هرگز پاداشی که زندگی به تلاشهایتان بدهد یا ندهد هنگامی که به پایان تلاش ها نزدیک می شویم هر کداممان باید حق آن را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم:
«من آنچه را در توان داشته ام ، انجام داده ام.

«لویی پاستور»

 

نوشته شده توسط فاطیما در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 |

سلام. حس ِ خوبی داشتم وقتی دیدم مطلبی که از خودم نوشتم(امواج مثبت را بدزدید)،
همون مطلبی که تو ایرنا و عصرایران هم منتشر شده بود،
توی مجله ی "راه موفقیت" در یک صفحه ی جداگانه (همونطور که می بینید)
با نام خودم منتشر شده. البته فامیلی من رو اشتباه چاپ کردن.
"ان" اضافی به آخر فامیلی ام دادن
ولی خب مهم اینه که چاپ شده و من خوشحالم از این اتفاق.
خدایا ممنونم...
راه موفقیت از تو هم ممنونم...

نوشته شده توسط فاطیما در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 |
 
 
وقتي خدا بخواهد براي شما هديه اي بفرستد آن را در مشکلي مي پيچد .
هرچه مشکل بزرگتر باشد ، هديه هم بزرگتر است ...
 
نوشته شده توسط فاطیما در جمعه بیست و ششم تیر 1388 |

                

                          

 

مادر ترزا گفته است : " کارهای فوق العاده اصلا وجود خارجی ندارند، صرفا کارهای جزئی که توأم با عشق فراوان باشد فوق العاده هستند." امروز چه کار پیش پا افتاده ای از تو بر می آید تا رابطه ات را با افرادی که برایت ارزشمندند عمیق تر کنی؟ چه لطفی می توانی در حق دیگران انجام دهی تا روز آنها را کمی بهتر سازی؟ همدردی بیشتر با دیگران حال و هوای خودت را هم بهتر می کند.
برای اینکه محبت را تمرین کنی برای خودت حساب عشق باز کن. هر روز با انجام کاری پیش پا افتاده برای اطرافیان خود لذت را برای آنها به ارمغان بیاور. می توانی از این کارها شروع کنی : بدون دلیل به همسر خود گل یا چیز دیگری هدیه بده. برای صمیمی ترین دوستت کتاب مورد علاقه ی خودت را بفرست. مرتب احساسات قلبی خود را به فرزندانت ابراز کن.
تنها چیزی که در زندگی یاد گرفته ام این است که همان کارهای جزئی هستند که اهمیت دارند. لطف و محبت ساده ی روزانه بیشتر از حساب بانکی به زندگی ات لذت و شادی می بخشد. امرسون چه قدر شیوا گفته است :"بدون قلبی غنی، ثروت مثل گدایی بدقیافه است."
یا تولستوی گفته است : "برای به دست آوردن شادی باید مثل عنکبوت تاری از عشق تنید تا همه در آن به دام بیفتند."

منبع: کتابِ وقتی بمیری چه کسی برایت گریه می کند/رابین شرما

نوشته شده توسط فاطیما در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 |

نوشته شده توسط فاطیما در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 |

 

Love is like a war
;easy to start,
difficult to end
, impossible to forget

منبع

نوشته شده توسط فاطیما در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 |

به کلمات خود توجه کنید
کلماتی که استفاده می کنید، به احساسی که درباره ی خودتان دارید، شکل می دهند. بعضی کلمه ها مخرب هستند و بعضی دیگر نیرو دهنده اند.

انتخاب کردن نوعی قدرت است !
کلماتی مثل "من نمی توانم" نشان می دهند که شما درمانده اید،در حالی که کلماتی مثل " من این راه را انتخاب نمی کنم" نشان دهنده ی اعتماد به نفس و قدرت شماست.

ضمیر ناخودآگاه شما می شنود !
زمانی که ناخودآگاه شما، پیام هایی مثل "من نمی توانم" را می شنود،آن را نشانه ی ضعف خود می داند !
جملات نیرو دهنده را جایگزین چنین جملات تضعیف کننده ای کنید تا به ناخودآگاه شما بگوید که شما واقعا بر خود مسلط هستید.

ادامه دارد ...

منبع: کتاب  ۱۳۵ نکته برای اعتماد به نفس

 

نوشته شده توسط فاطیما در شنبه بیستم تیر 1388 |

آمار نشان داده است که همه ی ما گهگاهی افسرده هستیم.
راستی ، چرا اینقدر ناراحتیم ؛ در حالی که امروزه این همه فرصت خوب برای شاد بودن داریم.
مردم ، همه چیز را امتحان می کنند ، پول ، شغل ، ازدواج ، طلاق و ... ولی اکثرا فقط یک چیز می خواهند : خوشبختی را.
خوشبخت بودن ، جزئی از وجود انسان است. کافیست آن را باور و احساس کنیم.
این عبارت تاکیدی را بگویید: «من، لایق خوشبختی ام.» این را بگویید و بخندید...
خوشبختی را مقدم بر همه چیز بدانید.
برای چیزهایی که دارید ، شکرگزار باشید.

منبع: ۶۰ نکته برای زندگی بهتر/لیندا فیلد

نوشته شده توسط فاطیما در جمعه دوازدهم تیر 1388 |
 
 

                   مهم نیست قفل ها دست چه کسانی است،

                                        مهم این است که کلیدها دست خداست...

نوشته شده توسط فاطیما در دوشنبه هشتم تیر 1388 |
روزی از فرمانروایی پرسیدند:
تو که چند سال پیش «پینه دوزی» بیش نبودی،
چگونه به فرمانروایی رسیدی؟
او پاسخ داد:
«من پینه دوز خوبی بودم.»

«جی.پی.واسوانی»

از کتاب: شانه های غول/مسعود لعلی

نوشته شده توسط فاطیما در شنبه ششم تیر 1388 |

استادی وارد کلاس شد. سه رقم 2 4 8 را روی تخته سیاه نوشت و سپس رو به شاگردان کرد و پرسید:« خوب، پاسخ چیست؟»
برخی از شاگردان گفتند:« جمعش می شود 14.»
استاد سرش را به علامت منفی تکان داد.
برخی دیگر گفتند:«یه تصاعد عددی است و عدد بعد هم می شود 16.»
استاد سرش را به علامت منفی تکان داد.
عده ای که در ته کلاس نشسته بودند گفتند:«جوابش می شود 64.»
باز سرش را به علامت منفی تکان داد و گفت:«نه.» همه ی شما در دادن پاسخ عجله کردید.هیچکدام نپرسیدید:«مسأله چیست؟
مادامی که این سوال کلیدی را نپرسیده باشید نه تنها قادر به تشخیص مسأله نخواهید بود بلکه پاسخ آن را هم نخواهید یافت

حق با استاد است این امر به قدری ساده و پیش پا افتاده است که اغلب به فراموشی سپرده می شود. اکثریت قریب به اتفاق ما در غالب موارد به آن که اطلاع درستی از صورت مسأله ای داشته باشیم پاسخ فوری به آن می دهیم.

نکته: درک مشکل مساوی با حل آن نیست اما چنانچه مشکلی را خوب درک نکنید هرگز راه حلّی را نیز برای آن نخواهید یافت.

نوشته شده توسط فاطیما در سه شنبه دوم تیر 1388 |