عادات همانند امپراطوری مقتدر، روح ما را
صحنه ی تاخت و تاز خود قرار داده، بر ما حکومت
می کند. آنها بیشتر مواقع با حکومت بر عقل و ذهن ما،
وادارمان می کنند تا بدون تفکر انجامشان دهیم.
اینگونه آرامش و پاکی ذهن از بین می رود.
عادت، حکم رانی است که هیچ ترحم و شفقتی
ندارد. هدف از ارتباط با درون، تغییر عادات و خلع سلاح
این حاکم ستمگر است. برای رسیدن به این مهم،
باید قوانین معنوی را درک کنیم.
در سکوت و با تمرکز بر چشم معنوی مان،
قدرت لازم برای ارتباط با خدا و یافت گنج های درون مان
را به دست خواهیم آورد. شأن و مقام اصلی ما،
در تسلط بر خودمان نهفته است. با این ارتباط درونی
این قدرت را به دست می آوریم و حاکم بی رقیب درون مان خواهیم شد.
از کتاب : کشف معنویت/ آنتونی استران

نوشته شده توسط فاطیما در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388
|
هنگام استفاده از ماشین حساب
قبل از هر کار باید اعداد و ارقام مربوط به
مسأله ی قبلی را از روی آن پاک کرد،
در غیر این صورت بخش هایی از مسأله یا موقعیت قبلی
به موقعیت جدید انتقال یافته است
و جواب صحیح به دست نمی آید.
«ماکسول مالتز»

نوشته شده توسط فاطیما در سه شنبه هفدهم شهریور 1388
|
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- f) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد
شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید.
نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن بود.منبع: مشکلات را شکلات کنید/ مسعود لعلی

نوشته شده توسط فاطیما در شنبه چهاردهم شهریور 1388
|

برای اینکه از موهبت های زندگی حداکثر بهره برداری را داشته باشی، باید هر لحظه هوشیار بوده و در زمان حال زندگی کنی.آلبر کامو نویسنده ی فرانسوی گفته است :" سخاوتمندی واقعی آینده ، مدیون زمان حال است." با این حال بیشتر اوقات ذهن ما همزمان متوجه چند جای مختلف می شود. به جای اینکه موقع رفتن به محل کار از پیاده روی لذت ببریم، به این فکر می افتیم که رئیسمان موقع ورود چه می گوید،برای ناهار چه غذایی داریم، و یا امروز بچه ها در مدرسه چه می کنند. ذهن ما دایم از این شاخه به ان شاخه می پرد. با پرورش هوشیاری در زمان حال و تمرکز کامل ذهنی نه تنها در زندگی آرامش بیشتری حس می کنیم، بلکه از تراکم غیر ضروری بالقوه ی ذهن خود می کاهیم. وقتی دغدغه های ذهنی زیادی داشته باشید، قدرت ذهن به دلیل حواس پرتی کارآیی مفید خود را از دست می دهد. خبر خوش اینکه هرکس می تواند حواس خود را هرچه بیشتر به زمان حال معطوف سازد و در مدت کوتاهی این مهارت را کسب کند.
یکی از بهترین راه ها برای مهار ذهن ِ مغشوش، تکنیکی است که آن را "خواندن با توجه" نامیدم. هنگام مطالعه هر وقت حواست پرت شد و یا نگران شدی ، در کنار صفحه ای را مشغول خواندن هستی علامتی بزن. همین عمل ساده باعث می شود حواست جمع شود و این اولین گام به سوی تغییر و تحول است و کمک می کند تا برای داشتن ذهنی آرام تر و شفاف تر، مهارت های لازم را کسب کنی.
از کتاب : وقتی بمیری چه کسی برایت گریه می کند/رابین شرما

نوشته شده توسط فاطیما در دوشنبه نهم شهریور 1388
|
انتخاب با توست،
می توانی بگویی : «صبح به خیر خداجان!» یا
«خدا به خیر کند ـ صبح شده !»
وین دایر
از کتاب : آرامش درون

نوشته شده توسط فاطیما در یکشنبه یکم شهریور 1388
|