در دنیا سه دسته افراد وجود دارند:
نوع اول آن هایی هستند که موجبات اتفاقات را فراهم می آورند.
نوع دوم آن هایی هستند که صرفا" نظاره گر اتفاقات هستند.
و دسته ی سوم آن هایی هستند که می پرسند : «چه شده است؟»
... امالندرز ...
پ.ن : بابت تأخیرم عذر می خوام ... درسه دیگه ...![]()
شعور یک گیاه در وسط زمستان ،
از تابستان گذشته نمی آید ،
از بهاری می آید که فرا می رسد.
گیاه به روزهایی که رفته نمی اندیشد ،
به روزهایی می اندیشد که می آیند.
اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد،
چرا ما ـ انسان ها ـ باور نداریم که
روزی خواهیم توانست به هرآنچه می خواهیم ، دست یابیم ؟! ۱
۱- قسمتی از نامه ی "ماری هکسل" به "جبران خلیل جبران" / از کتاب نامه های عاشقانه ی یک پیامبر
راستش دوست دارم دنیا را
قالیچه دیواری بزرگی بدانم که هریک از ما
مسئول بافتن قسمت کوچکی از آن هستیم
و اگر این مسئولیت را انجام ندهیم،
قالیچه همیشه کوچک تر از آنی می شود که باید باشد
و همه ی ما مسئول این نقصان هستیم.
«لئو بوسکالیا»
از کتاب شانه های غول / مسعود لعلی
از لحظه به لحظه زندگی کردن گريزي نيست.
بايد هر لحظه را چنان زندگی كني كه گوي واپسين لحظه است.
پس وقت را در جدل،گلايه و نزاع تلف نكن.
شايد لحظه بعد حتي براي پوزش طلبي در دست تو نباشد.
منبع

Love is like a war
;easy to start,
difficult to end
,
impossible to forget

انيشتين:
اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود،
اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت.
شكسپير:
هميشه به كسي فكر كن كه تو رو دوست دارد، نه كسي كه تو دوستش داري!
ملاصدرا:
خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و
به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود.

چه رنجی است لذت ها را تنها بردن،
و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و چه بدبختی آزار دهنده ای ست تنها خوشبخت بودن!
دکتر علی شریعتی

«لئوناردو داوينچي» قبل از اينكه روح خود را تسليم مرگ كند، اظهار داشت: «من به مردم توهين كردم! آثار من به آن درجه از عظمت نرسيدند كه من در طلبش بودم.»
«جورج ويلهلم فردريك» پدر مكتب ديالكتيك هگل تا آخرين لحظه زندگي بر عقيده خود پا برجا ماند. او در زمان مرگ زيرلب گفت: «تنها يك نفر بود كه در طول زندگي مرا درك ميكرد.» و بعد از يك مكث كوتاه ادامه داد: «در حقيقت حتي او هم مرا نفهميد.»
«توماس كارلايل» مورخ و نويسنده اسكاتلندي درست قبل از اينكه جان به جان آفرين تسليم كند، گفت: «احساس كسي را دارم كه در حال مرگ است.»
«ماري آنتوانت» ملكه فرانسه در روز اعدام خود بسيار خوددار و متين بود. وقتي از سكوي اعدام بالا ميرفت ناگهان لغزيد و پاي جلاد خود را لگد كرد. بعد رو به او كرد و گفت: «لطفا مرا به خاطر اين كارم ببخش اصلا عمدي نبود.»
«نرون» امپراطور روم قبل از اينكه بر زمين بيفتد و بميرد فرياد زد: «چه بازيگر بزرگي در درون من ميميرد!»
«واسلاو نيجينسكي»، «آناتول فرانس» «جوزپه گاريبالدي» و «جورج بايرون» قبل از جان دادن زير لب گفتند: «مادر»!
كشيشي كه بر بالاي سر «فردريك اول» پادشاه روسيه به هنگام مرگ دعا ميخواند شنيد كه او گفت: «انسان برهنه به اين دنيا ميآيد و برهنه از دنيا ميرود.» سپس فردريك دست كشيش را كشيد و فرياد زد: «حق نداريد مرا برهنه دفن كنيد. ميخواهم يونيفورم كامل بر تن داشته باشم»
«فيودو تايچ» شاعر روسي گفت: «وقتي انسان نميتواند كلمات مناسب را براي بيان احوالش بيابد چه شكنجهاي را تحمل ميكند!»

«آگوست لومير»يكي از مخترعين دوربين تصوير متحرك، گفت: «دارم از فيلم بيرون ميدوم.»
آخرين كلمات «آلبرت انيشتين» را هيچكس نفهميد زيرا پرستاري كه در كنارش بود آلماني نميدانست.
«تئودور داستايوفسكي » روز بيست و هشتم ژانويه سال 1881 از خواب بيدار شد. ناگهان دريافت كه آن روز آخرين روز زندگي اوست. او همچنان روي تخت دراز كشيد و صبر كرد تا همسرش (آنا) از خواب برخيزد. (آنا) ابتدا حرف او را باور نكرد ولي او اصرار داشت كه همسرش كشيش را خبر كند. وقتي كشيش بر بالاي سر داستايوفسكي دعا خواند، او از دنيا رفت.
«لئو تولستوي» آخرين روزهاي زندگي خود را در دهكدهاي در جوار يك ايستگاه راهآهن كوچك سپري كرد. او كه در 83 سالگي از زندگي در مايملك خود خسته شده بود، به همراه دختر و پزشك خانوادگياش سوار قطار شد تا به طور ناشناس سفر كند. ولي به هنگام سوار شدن سرما خورد و مدتي بعد دكتر تشخيص داد كه مبتلا به ذاتالريه شده است. آخرين جملهاي كه تولستوي زير لب زمزمه كرد اين بود: «من عاشق حقيقتم.» بعضي از اطرافيان او نيز ميگويند او قبل از اينكه نفس آخر را بكشد گفت: «مرگ را درك نميكنم.»
«آنتوان چخوف»در اوايل صبح روز دوم ژوئن سال 1904 از دنيا رفت. او در آن زمان در هتلي در آلمان به سر ميبرد. پزشك آلماني به چخوف گفت: «آخرين ساعات زندگياش را سپري ميكند» و سپس يك ليوان نوشابه به مرد در حال احتضار داد. چخوف به آلماني گفت: «من دارم ميميرم» و ليوان را سر كشيد.
«الگا» همسر چخوف بعدها در كتاب (سكوت هولناك) درباره آن شب نوشت كه سكوت سهمگين اتاق را تنها يك پروانه عظيمالجثه سياهرنگ ميشكست. پروانهاي كه بيرحمانه در اتاق پرواز ميكرد و خود را با تقلاي بسيار به لامپهاي روشن برق ميكوبيد و ترقترق صدا ميكرد.
در نمايشنامه «باغ آلبالو» لحظاتي مشابه اين لحظات توسط چخوف به نگارش درآمده است «لوپاخين» تاجر، يكي از شخصيتهاي نمايشنامه باغ آلبالو را ميخرد و از«رانوزكايا» كه فروشنده باغ است ميخواهد به سلامتي اين معامله جشن بگيرند و نوشابه بخورند. بعد از نوشيدن «رانوزكايا» از غصه از دست دادن باغ ميميرد و در همان لحظه پردههاي صحنه پايين ميافتد و تنها صدايي كه به گوش ميرسد صداي تبرهايي است كه در فاصلهاي دور درختها را قطع ميكنند.
«برنارد شاو»ميگويد:« آرزو دارم كه تا آخرين رمق وجود من ثمربخش باشد و هنگامي بميرم كه از من هيچ خدمتي ساخته نباشد.» او همچنين ميگويد: «از عجايب زندگي يكي اين است كه مرگ درست وقتي ما را در مييابد كه آماده شدهايم تا از يك زندگي شيرين برخوردار شويم. او در آخرين لحظات زندگياش اين سخن را به ميان آورد.»
«مترلينگ »درآخرين لحظات زندگياش ميگويد:«اگر مرگ نبود زندگي شيريني و حلاوت نداشت»«اندي »ميگويد:« اگر نتوانيم آزاد زندگي كنيم، بهتر است مرگ را با آغوش باز استقبال كنيم.»
«يوري گاگارين»اولين فضانورد دنيا درباره مرگ ميگويد:« انسان هرچه بر سنش افزوده ميشود، حافظهاش كوتاهتر و رشته خاطراتش درازتر ميشود و همه اين مسايل را در هنگام مرگ به ياد دارد كه مانند يك فيلم كوتاه داستاني از ديدگان او ميگذرد.»

آخرين نوشته قبل از مرگ «آندره شينه» شاعر و رمان نويس فرانسه:
«بگذار هر چه زود تر مرگ فرا رسد.زيرا که از زندگي خسته شده ام.آخر به چه چيز اين زندگي دل خوش کنم،کدام صفا و يک رنگي،کدام پايداري مردانه،کدام شرافت و پاکدامني،کدام قدس و تقوايي که دادجويان در پي آنند،کدام سايه خوشبختي،کدام اشک مودت،کدام خاطره هاي نيکي هاي گذشته.کدام اثر دوستي،اين جهان را آن ارزش ميدهد که ترکش ملالي بدنبال داشته باشد.همه جا ترس،فرمانروايي و خدايي ميکند،همه جا پستي و دورويي حکم فرماست همه جا،همه بجز مردمي پست و دور نيستيم.خدا حافظ اي دنيا.خداحافظ...»
سلام.هدف من بیا عقاید آندره یا هیچ کدام از این شخصیت ها نیست...هدف من از این پست این است که هرکس در لحظه ی آخر چه گفته و چه احساسی داشته.

اگر می دانستند تاکنون چند بار حرف های دیگران را بد فهمیده اند،
هیچ کس در جمع اینهمه پر حرفی نمی کرد.
یوهان ولفگانگ گوته
پ.ن: در مورد پست قبل که یکی از دوستان پرسیدند:(از کجا مطمئنی؟) ،باید بگم من امتحان کردم.کاملا همینطوری میشه.
یا به اندازه آرزوهایتان تلاش کنید،
یا به اندازه تلاشتان آرزو...
شکسپیر
منبع:مجله موفقیت

ازاو پرسیدم: چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
جواب داد:گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو. ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز . شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنی.
شوخ طبعی خیلی عالی است، اصلا چیزی نجات بخش است.
به محض آن که به ذهن خطور می کند،همه ی دشواری ها بی اهمیت می شوند،
همه ی آزردگی ها و دلخوری ها به سرعت می گذرند،
و روحی شاد جای خود را پیدا می کند.
مارک تواین
نویسنده ۱۹۱۰- ۱۸۳۵

هیچ چیز در این دنیا واقعا خراب نیست
حتی ساعتی که از کار افتاده در روز 2 بار ساعت را درست نشان میدهد. توماس ادیسون

من از ابر خوشم نمی آید،
از باران خوشم می آید.
از جستن شتابان فوّاره خوشم نمی آید،
از آن هنگام که قامتش را برای بازگشتن خم می کند،خوشم می آید.
دکتر علی شریعتی

جمله ای از خودم در مورد تواضع:
وقتی به سیب دانش گاز می زنی، یادت باشد که حتما هسته ی تواضع را نیز همراهش بخوری!
پ.ن: سلام.جمله خیلی قشنگیه جمله ی دکتر شریعتی.می خواد بگه تواضع خیلی قشنگ تر از غروره.گاهی با آدمایی روبه رو می شیم که فکر می کنن غرور بهشون شخصیت می ده و خودشونو می گیرن.ولی غافل از اینکه همه در ته قلبشون به کسانی نزدیک می شن که متواضع باشن.


از زندگی نترس.باور داشته باش که زندگی ارزش زیستن را دارد.
و این باور به تو کمک می کند تا به آن تحقق بخشی.
ویلیام جیمز،روانشناس
۱۹۱۰-۱۸۴۲
"کازنتزاگيس"
قلم و رنگ در اختيار شماست٬
بهشت را نقاشی کنيد و وارد ان شويد
+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+"+
دیالوگ هایی از فیلم در جست و جوی خوشبختی:
مصاحبه گر(اداره): اگر من آدمی رو که لباس نپوشیده باشه استخدام کنم تو چه فکری درباره من می کنی؟
مصاحبه شونده: شاید شلوارش خوش رنگ و شیک بوده!
پدربه پسرش: هرکس که نتونه به آرزوهاش برسه به تو میگه که تو هم نمی تونی ولی تو هیچ وقت نذار کسی بهت بگه نمی تونی کاری رو انجام بدی حتی اگه من باشم.
عجایب عجیب!
1- داوینچی همزمان با یك دست می نوشت و با یك دست نقاشی می كرد !
2- هیتلر از مكان های بسته وحشت داشت !
3- مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند !
4- هر انسان تا 8 دقیقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است !
5- اغلب مارها 6 ردیف دندان دارند !
6-وقتی به خورشید نگاه می كنید 8 دقیقه قبل از آن را مشاهده می كنید !
7- قلب میگو در سر آن واقع است !
8- ظروف پلاستیكی تقریبا 50 هزار سال در برابر تجزیه مقاومند !
9- حدود 250 نفر از محققان ناسا ایرانی هستند و رئیس كامپیوتر ناسا یك ایرانی است !
10-دانشمندان دریافته اند مورچه ها هم مانند انسان ها صبح ها خمیازه می كشند !
11-حس بویایی مورچه با سگ برابری می كند !
12- آیا می دانستید تصمیم بر این بود كه كوكا كولا به عنوان دارو استفاده شود !
13- با 3 گرم طلا می توان نخی به طول 81 كیلومتر درست كرد !
14- فنلاند از 170 هزار و 585 جزیره تشكیل شده است !
15- زمین در آغاز پیدایش 2000 بار بزرگتر از حجم كنونی اش بود !
16-در زبان عربی برای كلمه شمشیر 850 واژه مختلف وجود دارد !
17-گرانترین كفش دنیا 1 میلیارد و 700 میلیون تومان است !
18-برای تخمین زدن حشره های روی زمین كافیست به ازای هر انسان 200 میلیون حشره ریز و درشت در نظر بگیریم !
19-كوسه با شنیدن ضربان قلب طعمه خود آن را پیدا می كند !
20- فیل تنها حیوانی است كه نمی تواند بپرد !
21- قلب وال در هر دقیقه فقط 9 بار می زند !
22- ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر هستند حتی ثروتمندتر از ملكه الیزابت !
23- در سال 1380 تعداد گوسفندان زلاندنو 44 میلیون راس اعلام شد در حالی كه جمعیت این كشور 4 میلیون نفر بود !
24- قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است !
25-جوانان هندی شادترین و ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند !
26- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است كه تلویزیون می بینید !
27- 90% سم مار از پروتئین تشكیل شده است !
28-چشم انسان معادل یك دوربین 135 مگا پیكسل عمل می كند !
29- آب دریا بهترین ماسك صورت است !
30-سرعت عطسه یك انسان برابر است با 160 كیلومتر در ساعت !
دریانـــوردان در طوفانی که کشتی را به نابودی تهدید می کند،
زیر و زبر مـــی شوند و هراس مرگی قریب الوقوع، ایــــــشان را
در بر مـــی گیرد اما آنگاه که آسمان صاف و دریا آرام می شود،
ترس جای خود را به لذتی با همان درجه ی شدت می سپارد.
قدیس(سنت)آگوستین
از کتاب اعترافات،دفتر هشتم
پاورقی:زندگینامه این مرد بزرگ یعنی آگوستین رو بخونین و بعد جمله رو تا متوجه معنای عمیق آن بشوید.البته شما را به خواندن کتاب اعترافات ایشون دعوت می کنم که خیلی زیباست.زندگینامه ایشون رو از دست ندید...
خیلی کوتاه از زندگینامه سنت آگوستین:
آگوستین در 13 نوامبر سال 354 در تاگاسته واقع در ایالات نومیدیا متولد شد.
پدرش پاتریکیوس فردی مشرک بود ولی مادرش مونیکا زنی به شدن مذهبی که دوست داشت فرزندش را همچون خود پرهیزگار و مسیحی بار آورد.وی کودکی خود را مانند کودکان دیگر به بازی و تفریح گذراند و در سال 370 برای ادامه تحصیل خود به کارتاژ رفت.
کارتاژ در آن زمان شهری بود که مردم بیشتر در آن سرگرم لذات جسمانی و شهوت رانی های به پایان بودند و طبعا آگوستین نیز تحت تاثیر آن محیط قرار گرفت و به خوش گذرانی پرداخت.(البته لازم به ذکر است که بعد ها وی در اعترافات خود عمیقا از این مسئله متاثر و به شدت اظهار پشیمانی می کند و تنها عاملی را که باعث اشتباهاتش شده بود خود می داند ).
پس از چندی وی با روحانی مانوی ای به نام فاوستوس آشنا شد.وقتی دید وی از پاسخ به برخی سوالات وی عاجز است حس کرد که دین مانویت دیگر نمی تواند پاسخ گوی نیاز های روحی و ذهنی او باشد.اگوستین در این دوره تنها از لحاظ ظاهری پیرو مانویت بود.
در این وهله ی زمانی دو اتفاق به ظاهر ساده اما بسیار تاثیرگذار در زندگی وی رخ داد که باعث شد اگوستین خطا کار جستجوگر به دبن مسیحیت بگراید و به اگوستین قدیس تبدیل شود.
اولی خوابی بود که مونیکا مادرش مبنی بر مسیحی شدن وی دیده بود ودیگری که مهمتر از اولی نی هست مربوط به اتفاقی ست که در یک روز بهاری رخداد.
اگوستین در باغی نشسته بود و مشغول مطالعه بود که ناگهان صدای کودکی را شنید که می گفت:
((tolle lego...)) یعنی بگشا و بخوان و او در همان لحظه کتاب انجیل را گشود و به سخنان پولس رسول رسید مبنی بر اینکه : دست از فسق و فجور و فساد بردارید وبه طرف مسیح گام بردارید...)
این اتفاق عمیقا او را تحت تاثیر قرار داد.وی در تابستان همان سال غسل تعمید شد.
پس از چندی وی با اسقف آمبروز آشنا شد.او به آگوستین در قوانین و مبانی مسیح بسیار کمک نمود.
پس از چندی وی به مقام کشیش نائل شد.وی در این دوره فعالیت های بسیاری برای ترویج مسیحیت انجام داد.
پس از چندی پس ازمرگ اسقف آمبروز به مقام اسقفی شهر هیپو نائل شد.و در سال 430 میلادی در همین شهر درگذشت.
همیشه آغاز راه دشوار است،
عقاب در آغاز پرکشیدن گاه پر می ریزد،
اما در اوج حتی از بال زدن هم بی نیاز است.
هیچ وقت از مشکلات زندگی شکایت نکن،
کارگردان خوب همیشه نقش های دشوار را به بازیگران خوب می سپارد.
وقتی می خواهید از کوه بالا روید با کسی بروید که از کوه بالا رفته،
نه با کسی که صرفا آن را نقاشی کرده است.
از مجله موفقیت
![]()
شما امروز غنی تر از دیروزید،
اگر به کسی صمیمانه مهر ورزیده باشید.
اگر غم دردمندی قلبتان را فشرده و در خلوت گریسته باشید.
اگر خطای دوستی را نادیده گرفته باشید.
اگر به گناه خویش اعتراف کرده باشید.
شما امروز غنی تر از دیروزید.
اگر با یک شاخه گلی دلی را شاد کرده باشید.
اگر قطره ی اشکی را از گونه ای سترده باشد.
اگر سنگی را از پیش پای عابران دور کرده باشید.
شما امروز قوی تر از دیروزید
اگر بسیار خندیده باشید
اگر دست دوستی را که به سویتان دراز شده صمیمانه فشرده باشید
اگر با دیدن زیبایی های طبیعت پی به قدرت پروردگار برده باشید.
شما امروز غنی تر از دیروزید
اگر بدی را با خوبی پاسخ گفته باشید
اگر برای به دست آوردن صفات بهتر کوشیده باشید
شما غنی تر از دیروزید
اگر خواهش آشنایی را برآورده باشید
و شما امروز به راستی غنی هستید
غنی تر از همه افراد جهان
و شما امروز روحی دارید بزرگ به عظمت آسمان و دریا و قلبی دارید پرمهر و روشن چون آفتاب گرم بهاران و اشکی دارید به صفای شبنم و لطافت گلهای سرخ و درونی دارید بپاکی برف و زیبایی دمیدن شفق در صبح و شما امروز براستی غنی هستید.
؟
![]()
If you want happiness for an hour, take a nap
If you want happiness for a day, go on a picnicIf
you want happiness for a week, go on a vacation
If you want happiness for a year, inherit wealth
But if you want happiness for a life time, learn to love what you do

همه می گفتن سیب روی زمین می افتد،
ولی نیوتن تنها کسی بود که پرسید چرا؟
++++++++++++++++++++++++++++++
افلاطون گوید:
کسی که در جوانی به شهوات و لذات گذراند، در پیری به جهت ضعف بدن،
ناراحت و از لذّت ها بی نصیب خواهد بود. اما جوانی که در ایّام جوانی و ابتدای عمر،
به افکار نیک و موجبات کمال را فراهم گردد هرچند برای او آسان نیست،
لیکن در ایّام پیری ، آسوده و متلذّذ خواهد بود.
پس برای شب پیری، در روز جوانی چراغی باید تهیه کرد.

تمام چیزى که خدا از بشر مى خواهد یک قلب آرام است
میستر اکهارت
اگر دیگران را با زیباترین منشها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد
بلکه او را دلگرم ساخته ایم آنگونه باشد که ما می گویم
ارد بزرگ
ذهن های بزرگ،
راجع به ایده ها و نظریات بحث می کنند،
ذهن های متوسط، درباره ی اتفاقات و حوادث
و ذهن های کوچک راجع به مردم.
روبرت کوئی لی